loading...
دانلود رمان عاشقانه
. بازدید : 458 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان رخ دیوانه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام نویسنده:sarihane
ژانر:احساسی


گاهی وقتها قلب یک انسان پر از رازهای نهفته است
گاهی وقتها قلب یک انسان پر از درد دلهایی است که به زبان آوردنش

سخت است . من نیز درد دلم را ، درد دل همه را بی پرده و ساده

مینویسم تا همه ساده بخوانند و ساده درک کنند .


قصه من قصه دلدادگی تنها نیست قصه جدایی قصه خیانت وشاید تولدی دیگر

مقدمه:گاهی یک جمله یک زندگی جهنم میکنه گاهی یک جمله زندگی

بهشت هر چیزی ممکن پس فکر کن حرفت به طرف مقابلت بزن.
-دقیقا نمیدونم این بار چندم طول این چهار دیواری ۳*۴ طی میکنم بارها به

صفحه گوشیم نگاه میکنم.
شاید حتی یک پیام این دل نگرانی ازم دور کنه،اما هیچ چیز امیدوار کننده

ای نیست
با زنگ خور گوشیم از فکر بیرون میام نگاهم روی صفحه گوشیم قفل میشه
فقط یک کلمه توی ذهنم دوران پیدا میکنه خودش… دکمه اتصال میزنم
اجازه حرف بهش نمیدم معلوم هست کجایی کسرا میدونی چند بار زنگ زدم میدونی
چقدر پیام دادم در دست رس نبودی نمیگی نگران میشم کجایی الان چهار

ساعت پیش باید رسیده باشی
و فقط سکوت که باعث میشه ساکت باشم
خانم شیرازی؟خودم هستم بفرمایید !؟ میتونم بپرسم گوشی برادر من چرا پیش شماست؟
شما چه نسبتی با اقای شیرازی دارید ؟
اقا گفتم که گوشی برادرم پس منم میشم خواهرش
متاسفانه خبر ناگواری براتون دارم !
چه اتفاقی افتاده اقا نصف جان شدم ؟
متاسفانه ایشون تصادف کردن
چی تصادف الان کجاست ؟
خانم محترم تشریف بیارید خودتان متوجه میشید.
کجا باید بیام

. بازدید : 624 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون،ایپد

نام : سه تفنگدار شیطون
نویسنده : فاطمه موسوی

ژانر: طنز

جلد:اول

از زبان: سه تادختر
مکان: ایران
نویسنده: فاطمه موسوی

شخصیت های مونث: آیدا….یاسی…فاطمه

شخصیت های مذکر: متین…اردلان…علی…سمیر

خلاصه:
داستان درباره سه تادختر،یابهتر بگم سه تا تفنگدار.آیدا یعنی همون تفنگدار اول کسیه که اینقدر شیطونه که باعث میشه پسر سرگرد محمدی یعنی همون متین از دستش سر به دیوار بکوبه . یاسی تفنگدار دوم ما پایه و رفیق فابریک آیداس و تنها مشکل زندگیش نبود مادرشه . تفنگدارسوممون فاطمه یه خورده زیادی عاشق .حالا عاشق کی؟ عاشق پسر خاله مامانش . حالا این سه تا قصد کردن که داستان زندگیشون رو برامون تعریف کنند. امیدوارم که خوشتون بیاد.اما دقت داشته باشین که این جلد فقط مال معرفی افرادو سبک اخلاقاشون و مقدمه آشنا شدن . جلد دوم اتفاقات اصلی و عاشقانه داره .

 

مقدمه:
نوشته های روی شن،مهمان اولین موج دریا هستند
اماحکاکی های روی سنگ،مهمان همیشگی تاریخند
ودوستان خوب حک شدگان روی قلبندوماندگاران ابدی
ز آیهان خداحافظی کردم و کیفمو صاف کردم و وارد شدم . با شادی به بچه ها نگاه کردم که وا رفتم . با صدایی بلند گفتم :
من-خدایااینا چرا اینقدرگنده هستن؟اصلا چرا من نمی شناسمشون؟
علیک سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ خانواده خوبن ؟ همسرتون خوبه ؟ یدونم مال من جور کن . من آیدا هستم،آیدا موسوی ملقب به موسی یا آیدی ..۱۴سالمه و روزا ساعت دو کلاس دارم تا درس های مهم زندگی رو به شیطون آموزش بدم .امروزروز اول مهرماه اما نمیدونم چرا دوستامو نمی بینم. هرچی می بینم فقط دخترای گنده در دخترای گنده در
قسمت دانلود
. بازدید : 432 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نویسنده :حدیثه اسماعیلی
خلاصه:
آیه دختری با سرگذشت و سرنوشتی،جالب!

این دختر تو بچگیش مشکلاتی داشته و ترسهایی رو تجربه کرده که بعد از

بیست و یکسال نمیتونه فراموششون کنه.

ترسوندن آیه تو بچگیش،سرگرمی نوه های بزرگ فامیل بود و خیلی هارو

به خنده مینداخت!
ترس هایی که شاید با روح و روان دختر،بازی کرده.

سعی میکنه فراموش کنه اما یکبار دیگه،تو سن بلوغش،کسی دست رو

نقطه ضعف آیه میذاره و دوباره زندگی اون رو درگیر میکنه…اینبار بدتر از

همیشه…اینبار احساسات هم درگیره…


ولی این سال،سالی نیست جز..

سیــــــزده،هشتادو نه!

اون دختر،حالا بیست و یکسالشه،دختری پر از ترس و دلهره!

آیه داستان ما دختری عصبیه و مجبوره بخاطر درمان خودش و از بین بردن

ترسهایی که زندگیش رو نابود میکنن از یکی کمک بگیره!

و چه کسی بهتر از یک روانشناس؟!
سیـــزده،هشتــادو نه!
حدیثــــه اسماعیلـــی!
سیــــزده،هشتادو نه:
گاز بزرگی به همبرگرم زدم و همین باعث شد نصف مواد از زیرش توی کیسه بریزه.مهرناز همونطور که سیب زمینیش رو میخورد گفت:
چند شبه رعایت نمیکنی ها!بااین وضع چاق میشی.
بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:
نمیتونم از گشنگی بمیرم که.بیخیال بابا!نوشتی جزوه هارو؟
خودکارش رو پایین انداخت و گفت:
آره.یادت باشه کپی بگیرم برات!
زیر لب یه “خب” گفتمو یه گاز دیگه به همبرگر زدم!
ساره لگدی به پام زدو آروم گفت:
عین آدم بخور.آبرومونو بردی!
آدمه گشنه این چیزا سرش میشد مگه؟بیخیال غذام رو جوییدم.بیخیال چشم غره های ساره!غذامون که تموم شد یا بهتره بگم من که سیر شدم  از جا بلند شدیم و از رستوران بیرون

. بازدید : 429 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان: سنگدل
نویسنده:س.شب
ژانر:اجتماعی..عاشقانه
داستان درباره ی دختری که برای نجات زندگی اعضای خانوادش سختی های زیادی در زندگی تحمل میکنه .که ازش یک دختر با قلب سنگی ساخته دختری که در ظاهر سنگدله ولی باطنی از جنس شیشه داره.وسر نوشت براش بازی رودر نظر میگیره که برای نجات از اون باید سختی های زیادی رو تحمل کنه.امروز خیلی خستم.از صبح که بیدار شدم تا الان که
ساعت۸ شبه اصلا استراحت نکردم.
روزای فرد خیلی خسته کننده است.صبحا از ساعت۷ تا ساعت ۳تو تو لیدی کار میکنم .
از ساعت ۴تا ۸شبم تو باشگاه رزمی کار میکنم.اوایل برای نظافت میرفتم.


ولی بعد از چند وقت خانم وثوق فهمید که استعداد خوبی تو یاد گیری دارم کمکم کرد بهم یاد داد که چکار کنم تمریناتی که خانم وثوق بهم گفتو هر روز انجام دادم الان ۴ساله که تمرین میکنم.
از سه ماه پیش تا الان مربی بچه ها حامله شده خانم وثوقم لطف کرد این کارو تو روزای فرد بهم پیشنهاد داد منم که خیلی احتیاج داشتم قبول کردم. فقط دوری راه از پایین شهر به بالای شهر برام خیلی سخته.
کار تو اون تولیدی تنها نمیتونست خرج خواهرو برادر ومادرمو بده
البته اگه از اون بی مصرفی که تو اون خونتست بگذریم.
که اسمشو نمی تونم پدر بزارم
چون مثل زالو داره خونمونو میمکه.
ساعت ۱۱شبه هوا خیلی سرده اونم برای من که یک کاپشن کهنه تنم کردم دستامو دور خودم میپیچم..
از سرکوچه حسن و اسی رو میبینم که کنار کوچه نشستن. از کنارشون رد میشم
از بچه

. بازدید : 385 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

رمان شیطان یتیم برگرفته شده از یک فیلمه که شاید دیده باشین .

نام رمان : شیطان یتیم
نام نویسنده : فاطمه موسوی ( آیدا )
ژانر : ترسناک ، معمایی
صاحب امتیاز : انجمن نگاه دانلود
از زبان : سوم شخص (راوی )
مکان : ایران – شمال

 

خب دوست نداشتم خلاصه ای بزارم اما از اونجا که خودم هم از رمان های

بی خلاصه خوشم نمیاد یه خلاصه کوچیک نوشتم :

خلاصه :
مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که

کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها …

میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره .

مقدمه :
گرگ عاشق شده بود …
عاشق طعمه اش …
نزدیکش شد …
بوییدش …
بوسیدش و
با دندان گلویش را درید …
افسوس…
ذات احساس نمی شناسد …
دردش هر لحظه بیشتر میشد . سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق

دردش رو تسکین بده . خیابون ها از شانسش شلوغ بودن . وحید با

سرعت به سمت بیمارستان می روند . سرعت ماشین حالش رو بدتر می

کرد . با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی

دست هاش فشرد . بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد . وحید

پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت . یه پرستار سن و سال دار به مینا

. بازدید : 363 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نویسنده:لیلا شریف

نام رمان: چشمه عشاق

ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی

داستان برمیگرده به حدود پنجاه سال قبل تا به امروز ،روایت دختری

روستایی به نام گیسو که که در روستایی دور افتاده همراه پدر مادر خود

 

زندگی میکند ، او دختری جسور و بسیار زیبا ست عاشق اسب سواری

است بر خلاف دختران روستا به مکتب میرود و تا کلاس هشتم درس

میخواند روستایشان توسط ارباب یا همان خان خانزاده اداره می شود پسر

خان که احمد نام دارد از بچگی عاشق گیسو میشود ولی گیسو هیچ گاه

احمد و حرف و حدیثها اهالی روستا رو جدی نمیگیرد . او با وجود پدر مادری

مهربان و روشنفکر خود را خوشبخت میداند و تنها نگرانیش مادرش است

که از ناراحتی قلبی رنج میبر، . و مداوای آن هزینه زیادی میخواهد که از

عهده آنها خارج است .
احمد گیسو را تحت فشار قرار میدهد که با ازدواج با او تمام هزینه درمان و

عمل مادرش رو میپردازد گیسو درمانده ،نمیداند چه تصمیمی بگیرد از

طرفی زندگی مادرش در خطر بود و هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی

قرار می گرفت واز طرفی اصلا احمد را دوست نداشت .
با ورود دکتر جوانی به خانه بهداشت روستا زندگی گیسو و خانواده اش در

مسیر جدیدی قرار میگیرد ، کسی که قلب کوچک گیسو را میلرزاند و او را

در ستاره باران چشمان سیاهش در

قسمت دانلود

 

 

منبع : http://www.negahdl.com

. بازدید : 276 پنجشنبه 04 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فراموشی مطلق برای جاوا، اندروید ، pdf

 

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم
اَلابِذکرِاللهِ تَطمَئِنَ القُلوب
(همانا بایادخدادل ها آرام میگیرد)
نام رمان:فراموشی مطلق
نویسنده:فریماه یوسفی(زهراغلامرضازاده یوسفی)
ژانر:عاشقانه|غم انگیز|اجتماعی
تعدادصفحات:۸۲
شخصیت های اصلی:کمیل|روشنا|سام|دیبا
خلاصه:
دوپسرودخترجوون به نام کمیل وروشنا که تازه باهم ازدواج کردن وزندگی عادی وپراز

عشقشون رومی گذروننداما مسئله ی اصلی اینه که موافقت ناگهانی

مادرکمیل(سروروخانم)باعث میشه تا برای روشنا معمایی ایجادشه وداستان تازه

ازهمین جا شروع میشه…

زندگیست دیگر!

گاهی پرازفراز ونشیب…

گاهی هم آرام…

گاهی کَسی کِه اصلاً اِنتظارَش رانَداشتی بِه توخَنجَرمی زَنَدو…

گاهی آنکه بَرایَت عَزیزتَرین است…

بِه خاطرنابودنَشدَن تو،

ازخودمی گذَرَد…

واین سَرنِوشتِ توست…

یِک سَرنِوشتِ تاریک!

***کّمیل***

زندگی بروقف مرادم بودوخیلی هم راضی بودم…بالاخره بعدازکلی مکافات ودردسربرای راضی کردن

مادرم، روشناداشت زنم می شد…کسی که می تونست همیشه پشتم باشه ودلگرمم کنه.

دستی به ته ریشم کشیدم ونگاهی به خودم توی آینه انداختم…اون روز برام یک روزسرنوشت ساز

بود…روزی که سرنوشت من واون به هم گره می خورد…دوسرنوشتی که وقتی کنارهم قرارمی

گرفتن، کامل می شدن!.تاساعت شِش که باید می رفتم دنبال روشنا، وقت داشتم به خاطرهمین

تصمیم گرفتم که به دوست قدیمیم، سام یه سری بزنم.

یه شلوار کتون مشکی ویه پیرهن سفیدپوشیدم وآستیناش رو بالا زدم وساعت مچیم رودستم

کردم وبعداز درست کردن موهام ازاتاقم بیرون اومدم وازپله هاپایین رفتم:

-مامان یه ساعت دارم بیرون میرم…زودبرمی گردم.

مامان-کجا میری؟

-خونه ی سام.

مامان-امروز مثلا عروسیته!.الانم دست از رفیق بازیت برنمی داری؟

-مامان جان دیگه لحظات آخر مجردیمه…بایدبه نحواحسن ازش استفاده کنم!.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

. بازدید : 394 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (2)

دانلود رمان نیلوفر اندروید ، PDF و آیفون

دانلود رمان نیلوفر

نویسنده : نفیسه رازی کاربر رمان فوریو

ژانر: عاشقانه - اجتماعی

 

خلاصه رمان :

ماجرا از زمانی شروع میشه که نیلوفر شخصیت اصلی داستان که دانشجوی ارشده علیرغم همه ی تلاش هایی که افشین هم کلاسیش برای اثبات خودش می کنه به تقاضای ازدواجش پاسخ منفی میده و در همین اثنا به پسری به نام وحید علاقه مند میشه و به فاصله کوتاهی ازدواج می کنه . همه چیز خیلی عالی پیش میره تا اینکه اتفاق عجیبی همه چیز رو بهم میریزه و مسیر زندگی نیلوفر کاملا تغییر میکنه.

دانلود
. بازدید : 486 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (1)

دانلود رمان نفس به نفس اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : فاطمه بیرانوند کاربر رمان فوریو

ژانر : عاشقانه

 

خلاصه رمان :

‌ یـہ قصـہ ... 📄

 یـہ رویآ ... 😻

 یـہ رمآن... 📚

 یـہ مرכ از جنس یخ ... 😏☄

 یـہ כختر از جنس آتش ... 😚🔥

 یـہ ازכوآج از نوع اجبآر ... 👫💔

 یـہ نفس بے هم نفس ... 😟❄️

 امآ نفس بـہ نفس ... 😽👅

دانلود
. بازدید : 805 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فریاد زندگی اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : golyakh(نوری) کاربر رمان فوریو

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی..

تعداد صفحات : 385

 

خلاصه رمان :

داستان فریاد؛زندگی زندگی دختری رو‌مطرح‌میکنه که پدرش بخاطر بیماری به اعتیاد روی اورده و‌زندگیش طوری پیش رفته که میتونه روی پای خودش بایسته، دراین بین چن از برادرش بیزاره ، از جنس مخالف هم بدش میاد.

ولی شخصی وارد زندگیش میشه که الارقم بیزاری مجبور به تحملش میشه و ...... 

دانلود
. بازدید : 422 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فروشی نیست اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : ساحل زندی کاربر رمان فوریو

ژانر عاشقانه-هیجانی-راز آلود

 

خلاصه رمان :

حاصل دو سال تحقیق و تایپ شبانه روزی💯

داستان درمورد دختری به اسم ناتالیاست که زندگیشو توی یه پرورشگاه گذرونده و استعداد خاصی توی موسیقی و نقاشی داره و همین استعداد باعث میشه هدف یه باند قاچاق قرار بگیره در برخورد با اعضایه باندی که مسیر زندگیش رو عوض میکنن.دختر روسی که شباهتی به روس ها نداره!دختری با کلی راز کشف نشده درمورد زندگی گذشته و آینده ای که حتی در محالترین باورتون نمیگنجه و زمانه حالی که به اجبار و زورگویی داره میگذره! اما چیزی درمورد ناتالیا وجود داره تو اینهمه بدبختی عشقیه که در کماله ناباوری جوونه میزنه و رشد میکنه

دانلود
. بازدید : 355 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تیرانداز عاشق اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : رها بهرامی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 330

ژانر : ورزشی،کلکلی،عاشقانه،احساسی

 
خلاصه رمان : 
رمان در مورد یه دختر ورزشکاره که برای مسابقات جهانی انتخاب شده..
دختری که همه ی فکر و ذکرش کار و ورزششه و چیز دیگه جز این براش اهمیت نداره..
اتفاقی با یه پسر اشنا میشه که از قضا اونم ورزشکاره.. چیزی تو گذشته ی این اقا پسر وجود داره که خط کشیده رو اینده و احساسش..
اما دختر قصه بالاخره میتونه از گذشته جداش کنه و...
دانلود
. بازدید : 344 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان دربست تا عاشقی اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : marii72

تعداد صفحات : 247

ژانر :  طنز و عاشقانه 

نسخه کامل و ویرایش شده

 

خلاصه رمان : 

فاطمه و صدرا ، دانشجوی باستان شناسی 

 

هردو شیطون و زبون دراز 

با این تفاوت که فاطمه یه دختر چادری و محجبس و شیطون 

اما ....

صدرا یه پسر ازاد و با هردختری گرم میگیره و شیطون.. 

 

از طرف دانشگاه راهی سفر فرهنگی و تحقیقی میشن که ....

این دوتا از قطار جا میمونن و ....

دانلود
. بازدید : 453 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان نگاه سرد تو اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : baran79 کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 220

ژانر:عاشقانه ای تلخ،آمیخته با طنز!

 

خلاصه رمان

عشقی پاک بین گندم و هیراد...

هیرادی که به عنوان استاد وارد زندگی گندم میشه اما کم کم میشه نفسش...

شخصی سوم که با ورود ناگهانیش همه چیزو بهم میریزه...

دلسا و مانی،دوستای گندم و هیراد،برای باهم موندنشون با مخالفت شدید خانواده اشون روبه رو میشن...

اما هیراد بامرامی فردین گونه،مرامشو به رخ میکشه و به تنها رفیقش به قیمت دوسال دوری از عشقش کمک میکنه...

بماند که چقدر سختی میکشه...

بماند که بد قضاوت میشه...

بماند که نگاه سردش گرم میشه...اونم با معجزه ی "عشق گندم"....

زاویه دید:گندم،هیراد،سوم شخص(دانای کل)

دانلود
. بازدید : 444 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (1)

دانلود رمان دخترای شیطون اندروید ، PDF و آیفون 

نویسنده : ریحانه پورنوبریان کاربر رمان فوریو

ژانر : کلکلی🙃،،طنز،😛، عاشقانه😍 

تعداد صفحات : 419

 

خلاصه رمان :

سه تا دختر شیطون که خونرو با یدونه داداششون میزارن رو سرشون 

از این  رو سه تا برادر خوشگل و خوشتیپ که یکیشون خیلی جدیه ولی اون دوتا شوخن

فکر کنین اینا بهم برخورد کنن چی میشه

دانلود
. بازدید : 445 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان دو خواهر اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : parisa_j کاربر رمان فوریو

ژانر:غمگین /عاشقانه/کینه ای

تعداد صفحات : 93

دانلود رمان دو خواهر

خلاصه رمان : 

داستان درباره یه دختره به اسم آروشا که دوتا از عزیزترینای زندگیش یعنی نامزدش و خواهرش بهش رو دست میزنن .آروشا از ایران میره و بعد شش سال برمیگرده که ......

دانلود
. بازدید : 319 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان بی تو مگه میشه؟ اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : فرنوش صداقت کاربر رمان فوریو

 ژانر: عاشقانه..ازدواج اجباری

دانلود رمان بی تو مگه میشه

خلاصه رمان : 

 دختری که برگشته و .....اما نمیدونه خودش قراره تو چه دامی بیفته و چه سرنوشتی در انتظارشه...یه ازدواج اجباری...دختر داستانمون حالا حالا ها باید دل اقا پسر داستانو به دست بیاره...

دانلود
. بازدید : 371 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : سمیرا خانوم کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 462

ژانر : کلکلی و ..

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید

خلاصه رمان : 

یک دختر باید خیلی چیزا رو قبول کنه و این داستان زندگی دختریه که با همه ی سرتق بودنش مجبوووره جلوی خیلی چیزا کم بیاره .تو اوووج دیدن روی سیاه زندگی با زندگی میسازه و میسازه و بلاخره روی سفیدشو میبینه

دانلود
. بازدید : 273 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان عشق من تنهام نذار اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : الهه رضایی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 104

ژانر : عاشقانه کلکلی

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

خلاصه رمان : 

دربارهی دختری که تو دانشگاه به استادش علاقه مند میشه و ...

دانلود
. بازدید : 613 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تولد دوباره یک عشق

رمان تولد دوباره یک عشق



دانلود رمان تولد دوباره یک عشق اثر عفت قنبری



بخشی از این رمان :


درب سالن باز شد و سارا با قیافه ای که نشان می داد امتحان را به خوبی برگزار کرده است به سمت دیگر راهرو نزد دوستانش رفت.
پری و فریبا دو دوست خوب سارا آن جا ایستاده بودند و آن دو هم مثل سارا ازاین که امتحان را خوب داده بودند راضی به نظر می رسیدند و حالا آماده ی یک استراحت خوب میان ترمی بودند.
فصل زمستان بود و ماه بهمن. فصل و ماهی که از نظر سارا بهترین فصل ها و ماه هاست. چرا که معتقد بود هر کسی ماه و فصل تولد خودش را بیشتر از سایر ماه ها و فصل ها دوست دارد. او نیمه ی بهمن ماه به دنیا آمده، و تقریباً دو روز دیگر بیشتر به تولدش نمانده بود.
سارا رو به پری کرد و گفت:
- خب برای تعطیلات چی کار می کنی؟
پری گفت:
- دوست داشتم تمام تعطیلات رو بخورم و بخوابم، از خونه بیرون نرم و حسابی خستگی در کنم. اما دیروز کامران با دو تا بلیط کیش منو غافلگیر کرد.
فریبا به جای او ذوق کرد و گفت:
- وای خدای من! می خواید برید کیش؟ خوش به حالتون،کاش من جای تو بودم. برو واسه ی خودت خوش بگذرون. برایخوردن و خوابیدن وقت زیاده. در ضمن سوغاتی ما فراموش نشه.
پری خندید و گفت:








لینک دانلود رمان تولد دوباره یک عشق در پایین :




tavalod-dobare-yek-eshgh
. بازدید : 390 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شب ایرانی

رمان شب ایرانی



دانلود رمان شب ایرانی اثر ر. اعتمادی




بخشی از این رمان :


پرواز با هواپيما هميشه براي ايراني ها با يك نوع پيچيدگي و اسرار همراه است...تا وقتي سوار هواپيما نشده ايم هرگز به آن فكر نمي كنيم اما همين كه در روي صندلي نشستيم و كمر بند را محكم كرديم و مهماندار هواپيما سفر به خير معمولي خود را كه از تكرار مثل صفحات قديمي گرامافون خط خط افتاده است برايمان خواند به ناگهان انديشه هاي هزاران ساله نسل هاي پي در پي در باره مرگ و سفر به جهان ديگر در اعماق خاكستري مغزمان جان مي گيرد، و هزار و يك سوال تكراري كه مثل سفر به خير مهماندار هواپيما تكراري و خط خطي است در برابرمان قد مي افرازد كه ... اگر هواپيما سقوط كند چه ميشود ؟مرگ ،بله مرگ..من چگونه با مرگ روبرو مي شوم ؟پس سهم من از اين دنيا چه بوده ؟مرا براي چه آفريدند ؟هدف نهايي از آفرينش من بر روي زمين چه بوده است؟...اما هر قدر هواپيما از زمين فاصله ميگيرد،ما ايراني ها ، خود را بيشتر به خدا نزديك احساس ميكنيم، ديگر از ترس يا به دليل پنهاني ديگربه روي زمين نگاه نمي كنيم،از آن لحظه،چشمان ما در ميان توده هاي سرگردان ابر و بر فراز همه ابرهاو كوه ها، به سوي آسمان است ،...انديشه هاي پخته در كارگاه تفكر نسل ها، در باره زندگي ، مرگ و پس از مرگ ما را چنان به خود مشغول مي دارد كه متوجه دلبر هاي كاملا زميني مهمانداران هواپيما نمي شويم ... به جرات ميتوانم بگويم كه انديشه مرگ بيش از هر عامل ديگر ما ملت تاريخي رامي آزارد زيرا بيش از هر ملتي در دنيا ،زير پنجه هاي قهار مرگ ، مرگ هاي دسته جمعي كه به وسيله غارتگران و محاجمان به ما تحميل شده و يا بلاياي طبيعي ، دست و پا زده ايم ، به همين خاطر وقتي زير پايمان از زمين خالي ميشود همه ترس ها، اوهام و پيچيدگي مرگ ، ما را چنان در خود ميفشارد كه تا بيست و چهار ساعت پس از پرواز هم ما را رها نميكند ...








لینک دانلود رمان شب ایرانی در پایین :





shabe-irani
. بازدید : 1215 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان عشق و یک نگاه

رمان عشق و یک نگاه


دانلود رمان عشق و یک نگاه اثر زهره قوی بال




بخشی از این رمان :


اواسط خردادماه بود ؛ اما هنوز هم گاهی بارش باران هوا را صاف و مرطوب میکرد. آن روز بعدازظهر هوای ابری و نم نم باران ؛ خواب را از چشمان رابعه ربود .اما نه ! در اصل هوای ابری و ریزش باران نبود که مانع خوابیدن او میشد ، بلکه دلگرفتگی و یاد خاطراتش فرصت خوابیدن را از او میگرفت .
برخاست و کنار پنجره رفت ؛ پرده را کنار زد و به تماشای باران ایستاد . حس کرد به هیچ وجه دلش نمیخواهد از آن پنجره دور شود . رفت و صندلی اش را آورد و روی آن نشست . اینطوری راحتتر میتوانست ساعتها کنار پنجره بماند .
هوای رویایی آن روز او را غرق در خاطراتش میکرد. ناگاه حس کرد دلش میخواهد یکبار دیگر و برای آخرین بار همه ی خاطرات را از ابتدا مرور کند . از آن زمانیکه حس کرده بود به سادگی دلش را باخته و راه گریزی از آن احساس نداشت . میخواست دوباره به خاطر بیاورد ؛ شاید که بالاخره بفهمد چطور شد که به اینجا رسید . همه چیز مثل یک خواب ؛ گذشته بود. اگرچه سخت و طولانی و کابوس مانند اما بود . سعی کرد فکرش را متمرکز کند و به خاطر بیاورد اولین باری را که مطمئن شد همه ی احساسش ؛ صدای قلبش ؛ لرزش دستان و زانوانش گواه یک عشق پاکند .
اواخر اردیبهشت ماه هوا تقریبا گرم شده بود . به سمت آبخوری رفت که آب بخورد. وقتی میخواست لیوانش را در کیفش بگذارد ؛ صدای مردانه ای در نزدیکی اش توجه اش را جلب کرد .« ممکن است لیوانتان را قرض بدهید ؟»









لینک دانلود رمان عشق و یک نگاه در پایین :






eshgh-va-yek-negah
. بازدید : 514 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شایان

رمان شایان



دانلود رمان شایان اثر زینب خاکبیز




بخشی از این رمان :



طوری به در ودیوار خانه ها نگاه می کرد که انگار اولین بار بود قدم به آن کوچه می گذاشت!
آن محله ی بزرگ با ان خانه های مجلل وزیبا که تنها حیاط یکی از آنها برابر با وسعت تمام محله ی خودشان بود وان درهای بزرگ وآهنین که او را به یاد قلعه های جنگی قصه ها می انداخت!
حاشه کوچه پر بود از برگهای زرد وخشک چنار که وزش باد همه انها را در یک سو جمع کرده بود.
هنوز هم به درستی نمی دانست انجا چه میخ واهد!مرتب از خودش می پرسید:«کجا می ری؟!...کجا؟!»
بعد انگار که با خودش لج کرده باشد پاسخی به سوالش نمی داد.به راستی برای چه آنجا بود؟!در بین آن دیوار بلند ودرهای عظیم اهنی چه می خواست؟!
دائما به خود نهیب می زد:«برگرد..برگرد!»
اما پاهایش مسیر خود را طی می کردند.ناگهان قلبش به تپش افتاد.قدمهایش کندتر وکندتر شدند وعاقبت از حرکت ایستادند.نفسش حبس شد.به در آبی رنگی که در برابرش قد علم کرده بود چشم دوخت بعد آرام پلکهایش را روی هم گذاشت.نفس حبس شده اش را عمیق وطولانی بیرون داد بعد چشمها را گشود وجلوتر رفت وزنگ را فشرد.یک لحظه هم تردید نکرد ترسید پشیمان شود!
زنگ به صدا در آمد وعسل صدای قلب خود را به وضوح شنید.
«خدایا!چه کسی در رو باز می کنه؟خودش؟!»
لحظه ای اندیشید وبعد در دل افزود:







لینک دانلود رمان شایان در پایین :





shayan
. بازدید : 1669 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان پیمان عاشقی

رمان پیمان عاشقی




دانلود رمان پیمان عاشقی اثر نجمه صاحب الزمانی


بخشی از این رمان :

اون روز قرار من با دوستانم ، آسايشگاه كهريزك بود .
جايی بود بزرگ و با صفا و پر از نيمكت های رنگ وارنگ .
اين قدر دارو درخت داشت كه در بين آنها گم می شدی ، افسوس كه فضای غم گرفته ای داشت .
در محوطۀ آسايشگاه ، پيرزنها و پيرمردهايی را می ديدم كه هر كدام مشغول صحبت با دوستان و هم اتاقی هايشان بودند .
بعضی ها هم در گوشه ای خلوت ، تنها و آرام نشسته بودند و انگار كه از تنها بودن بيشتر از با هم بودن لذت می بردند .
مدت ها بود كه به آن جا می رفتم و با تعدادی از آنها گفتگو می كردم ، شايد موضوع تازه ای پيدا كنم ولی هيچ كدام نظرم جلب نمی كرد ، تا اين كه آن روز چشمم به اتاقی افتاد كه هميشه پرده هايی كشيده داشت و فقط سايه ای پشت پنجره ديده می شد .
كنجكاو شدم كه اين اتاق متعلق به چه كسی است . به سراغ سرپرست آنها رفتم ، با ديدن من و دوستانم از جا بلند شد و گفت : ببينم بالاخره شما موضوع مناسبی پيدا كرديد يا نه؟
گفتم : تا امروز كه نه و بلافاصله گفتم : خانم ارسلانی اون اتاقی كه بيشتر اوقات پرده هايش كشيده شده است مال كيه؟
با تعجب گفت : چه طور مگه!؟








لینک دانلود رمان پیمان عاشقی در پایین :







peymane-asheghi
. بازدید : 392 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان دلربای من

ژانر:عاشقانه و اکشن

خلاصه:
دلربا دختری که ۱۲سال یه حس انتقام داخل دلش نگه داشته انتقام پدرش مهرداد سرمد بزرگترین تاجرایران یک شبه برشکسته شد و هیچکس نفهمید این تاجر معروف چی شد که یک شبه برشکسته شد؟ هیچکس از اتفاق اون شب بارونی و مرگ تاجر بزرگ مهرداد سرمد و همسرش مانادانا سرمد باخبرنشد؟ حالا دلربا سرمد بعد از ۱۲سال برگشته تا انتقام بگیره از رادین صدر کسی که دلربا اون را باعث تمام بدبختی هاش میدونه !
شخصیت های اول داستان:
رادین صدر،دلرباسرمد

مقدمه:
به پنجره اتاقم زل میزنم! قطره های باران برام ملایم ترین موزیک هستن!
نگاه به دفترم میکنم! دست هایم می لرزن! میخاستم از سرنوشت کسای بگم که دلخسته سرنوشت بودن ولی انتها قصه ام شد سرنوشت خورشید!
خواستم از نقاب های که برصورت این مردم زده شده بود بگم نقاب زدن تاکسی چهرهی مظلوم آن هارا نشناسد ولی انتهاش شد نقاب غرور من
خواستم از عشق بگم .از رسیدن های که میشدن نرسیدن و آخر به رسیدن ختم میشدن..ولی گلبرگ های فصل همه پرپرشدن….واسمش شد گلبرگ های عشق ….
نگاه به پلاک زنجیرم میکنم! پلاکی به اسم دلربا…اینبار فرق داشت….زیر لب زمزمه میکنم من دلربام….
دختری ازجنس،آب و آتش ….به راستی چه شد آن دختری که روحش همانند آب زلال بود کجا رفت؟!
من همان دخترم که ۱۲سال پیش در شب بارانی مرد….ولی هنوزم نفس میکشم به اجبار…..
فقط بخاطر مرگ پدر و مادرم ….اره من دلربام کسی که سال هاست تمرین بد بودن کرده….قصه ی من با تو فرق داره….من سرنوشت خورشید

عضویت در انجمن نگاه فراموش نشود

http://forum.negahdl.com/login/login

قسمت دانلود
. بازدید : 335 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلودرمان سکوت یک تردید

نگاه…دختری شیطون و لجباز…و مغرور…
دختری که در عین حال دلش مثل دریا بزرگه…
دختری که دنیا سرنوشت بدی رو براش رقم میزنه…و عشقی از جنس نفس…عشقی که تردیدی توش نیست…اما سرنوشت…تقدیری…که تردید داره….بین بودن و نبودن….بین داشتن و نداشتن…آی دلم..وای خدا چقدر خسته شدم…پاهام داره از جاش کنده میشه…همش تقصیره این مرض گرفته است دیگه…آخه من نمی دونم این هرروز چی می خواد آخه تو این مغازه ها!!!!هی اینو می خره اونو می خره….دختره ی خنگ….(دوستم دریا رو میگم.)آهان راستی….یادم رفت خودمو معرفی کنم…من نگاه هستم ۲۰سالمه یه خواهر دوقلو دارم و دانشجو هستم….بووووووم(داشتم واسه خودم شمارو معرفی می کردم توی پیاده رو بودم اومدم برم تو خیابون یهو چشمتون روز بد نبینه…به یه جسم سختی برخورد کردم…و همون صدای بومی که دیدید…)ای درد ای کوفت ای حناق…مزاحم تعریف کردنم شدی….آی پام…واااییی…از درد پام روی زمین نشستم

عضویت در انجمن نگاه فراموش نشود

http://forum.negahdl.com/login/login

قسمت دانلود
. بازدید : 303 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

پرستشگاه چشمانت/م . میشی

پرستشگاه چشمانت

پرستشگاه چشمانت/م . میشی

بنام او که هیچوقت تنهامون نمیذاره

با سلام خدمت دوستان عزیزی که همراهیم کردن

و بودنشون باعث دلگرمی منه

با ادامه ی معبد سکوت بنام پرستشگاه چشمانت

مجموعه ای از شعرها و دلنوشته هام

اینجا اومدم تا باز از همراهی شما بهره مند بشم

تشکر از همه شمانیست که نیست
دگر از چشم تو در خاطر من
خبری نیست که نیست
دگر از دیدن چهرت به خیالم
خبری نیست که نیست
دگر از خاطر من
گشته فراموش شب خاطره ها
دگر از آن همه شوق در دل من
خبری نیست که نیست
دل من همچو شمعی در باران
شده خاموش دگر
دگر از آن همه غوغا
خبری نیست که نیست
گر که قلبم شده اینک
سرد و خاموش چه غم !
غم همین است که ز معشوق
درونش خبری نیست که نیست
گر دلم با من بیچاره
نسازد چه باک؟!
باک از این است که در دل
ز حقیقت خبری نیست که نیست

قسمت دانلود
. بازدید : 322 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان انقباض زندگی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

دانلود رمان انقباض زندگی

دانلود رمان انقباض زندگی

نوشته نگین حبیبی کاربر انجمن نگاه دانلود

برای نوشتن رمان و دنبال کردن رمانهای بیشتر در انجمن نگاه دانلود عضو شوید

http://forum.negahdl.com

شهادت امیر مومنان علی (ع) را به همه ی دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنمدراین شب های پر دعا و نیایش من را فراموش نکنید

التماس دعا

لینک جدید قرار گرفت

خلاصه:
دختری به اسم چکاوک…توی یه خونواده متوسط زندگی میکنه…تا اینکه باباش که حسابدار شرکت لیدل(چرم)بوده به جرم قتل معاون شرکت به زندان میوفته…و این چکاوکه که برای نجات باباش به هر دری میزنه…

مقدمه:
من از نسل لیلی ام…
من از جنس شیرینم…
من دخترم…
با تمام حساسیت های دخترانه ام..
با تلنگری بارانی میشوم…با جمله ای آرام میشوم…با کلمه ای عاشق میشوم…با پُشت کردنی ویران میشوم…به راحتی وابسته میشوم…هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم..هنوز هم برایشان لالایی میخوانم…من دخترم…پُر از راز…هرگز مرا نخواهی شناخت…هرگز سرچشمه اشک هایم را نمی یابی…هرگز مرا نمی فهمی…مگر از نسلم باشی…مگر از جنسم باشی…مگر درکم کنی…پایان خوش

 

قسمتی از داستان

درو باز کردم:
-چطوری پدر زحمت کش؟
ولو شدم روی مبل که چپ چپ نگاهم کرد و سریع خودمو جمع و جور کردم:
-خب بابا اینجا که کسی نیست…
نچ نچی کرد و کیفشو برداشت:
-بریم؟
چشمامو درشت کردم:
-اینهمه راه اومدم یه شکولات دستم ندادی!
خندید:
-این زبونو از کجا آوردی دختر…
-از سر راه.
چشم غره ای برام رفت و شکلاتی به سمتم پرتاب کرد که تو هوا قاپیدمش:
-تنکس!
بلند شدم و درحالی که شکلاتو توی دهنم مینداختم گفتم:
-کیکو صبح درست کردم فقط بریم یه کادویی بگیریم براش..
باشه ای گفت و رفتیم پارکینگ…داشتیم سوار ال نود نقره ای رنگ بابا میشدیم که صدایی باعث شد سرجامون وایسیم و برگردیم:
-آقای یزدانی!
اهورا بود که کنار کانکس نگهبانی دستشو به سمت بابا دراز کرده بود و اشاره میکرد بیاد طرفش…از رفتارش بدم اومد…مثلا بزرگترشه…بابا لبخندی زد:
-بشین تو ماشین من میام.
چشم غره ای نثار اهورای از خودراضی کردم و نشستم توی ماشین…نت گوشیمو روشن کردمو یکم چت کردم که بابا نشست…نخواستم بحث این پسر زیادی زیادی..اه ولش…نمیخوام ادامش بدم…با لبخند رو به بابا گفتم:
-چی بخریم براش به نظرت؟
درحالی که کمربندشو می بست:
-بازی کامپیوتری؟
-بابا اونو که هر هفته خودم براش میخرم..یه گوشی چطوره؟
اخم کرد:

http://forum.negahdl.com/login/login

 

قسمت دانلود

www.negahdl.com

. بازدید : 345 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان محکومم به اعدام جاوا، اندروید،pdf، ایفون

photo_2016-05-04_12-42-342222222222222222222

دانلود رمان محکومم به اعدام

نام کاربری نویسنده:F.K
نام رمان:محکومم به اعدام
ژانر رمان:اجتماعی
به نام خدای زیبایی ها…

سلام  پس از تلاش فراوان سایت از فیلتر خارج شد

سلام یه راست میرم سر اصل مطلب:
رمانی که شما خواننده ی اون هستید ، یه رمان متفاوت از نوع عشق و عاشقی و
سختی های زندگیه
حسای ضد نقیض یه زن در شرایط مختلفش…
حسایی که یه زمانی از گذشته رو در بر گرفته و حالا توی زندگی الانش
در حال دست و پنچه با اون

شروع داستان من اینجاست…
از این دفتر که قراره از امروز زندگی جدیدمو به بقیه نشون بده…
منم…
رسوای عالم
ریزو کوچیک دیگه برام معنا نداره
گذشتمو به فراموشی سپردم
تکراری هم روی گذشتم ندارم
از هیچی نمیترسم
ترس بی معنا شده برام
ولی بقیه

-ازت میخوام این دفعه رو خودت به عهده بگیری.
-چی هست حالا؟
-یکی از افراد خواسته زیر اب بزنه، الانم دررفته.میخوامپیداش کنی.
-و بعدش؟
-محوش کنی.
ابروهام رفت بالا. کمتر مواقعی میشه که ارش بهم همچین درخواستی بده. معمولا وقتی خیلی ماموریت حساس میشه ازم میخواد همکاری کنم ولی…
-باز چیکار کردی؟
-اون مامور پلیس بوده!
چشام گرد شدن .ینی نفوذی داشتیم….ولی من یه پلیسو ؟میگم چرا ازم کمک میخواد گند زده از من میخواد جمعش کنم.
-به من مربوط نمیشه.
-آبیش!
-فکرشم نکن.
-اگه هزینشم بدم چی؟
-هه نکنه میخوای محموله ی دخترا رو بهم بدی؟
-پووووف واقعا خیلی فرصت طلبی. باشه بهت میدمشون ولی نصف …
حرفشو قط کردم:
-نه نهایتش هفتاد سی.
-قبوله.
-خب کی برم دنبالش؟
-هرچی زود تر بهتر.
پوزخندی زدمو از جام بلند شدم.
-تا بعد.آهنگ که تموم شد جلوی ویلام ترمزکردم.یهسالی میشه از بابام

جداشدم.درواقع باید بگم بابام یهپلیسه.ولیمن یه قاچاق چیم.
تحت تقیبم ولی کسی نمیدونه من دختر سرگرد آریا جهان فرد هستم.
وقتی ۲۰ سالم بود با یه پسری آشنا شدم که منو وارد اینکار کرد .
منم دیگه توش غرق شدم راه نجاتی هم ندارم.

عضویت در انجمن نگاه فراموش نشود

http://forum.negahdl.com/login/login

 

قسمت دانلود
. بازدید : 322 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان گلبرگ های عشق جاوا،اندروید، pdf،ایفون

دانلود رمان گلبرگ های عشق

دانلود رمان گلبرگ های عشق

نوشته pariya***75  کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر:عاشقانه،اجتماعی
لوکیشن: دزفول ،تهران

خلاصه:
من ازتبارم خستگی ام و تو از تبار غرور های بیجا به راستی اینجا چه عشق بی دادمیکنه؟!
قرار بود هردویمان پروانه شیم ولی …چه شدپس؟!
یوتاب فرهمند و آرتام زندی هردو از دو جهت مختلف از دو نقطه مختلف بهم میرسن سعی میکنن این نقطه مشترکی که بهش رسیدن را قطع کنن ولی یه تصادف ناخواسته یه اشتباه یه شایعه بیجا یه دوست گمشده،یک لجبازی بچگانه همه ی اینها دست به دست هم میدن تا عوض کنن دو سرنوشت رو و باعث میشه سرنوشت این دو بهم گره بخوره…که خوندنش خالی از لطف نیست

 

مقدمه:
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گ*ن*ا*ه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ‚ خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل

 

قسمت دانلود
. بازدید : 289 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان برگ زرد جاوا، اندروید ،pdf،ایفون

 

دانلود رمان برگ زرد

دانلود رمان برگ زرد

نوشته فرزان کاربر انجمن نگاه دانلود

سلام دوستان طاعات و عباداتتون قبول حق در این ماه عزیز در دعاهاتون یادی هم از من بکنید

من یک پنج شنبه
در دل آذر
در میانه ی پاییز
در اوج تقویم
جا مانده ام!
و تو مدتهاست رفته ای…
من تنها کسی هستم که در تقویمش
پنج شنبه ها
به مناسبت تنهایی تعطیل است!

((حامد نیازی))

خلاصه:
رمان درباره دختر خونده یه خانواده معمولیه گذشته تاریکی داره و دنبال آینده روشنتریه. خیلی چیزا اونو به دختری که امروز میبینیم تبدیل کردن.

در طی این رمان میفهمیم هیچکس،هیچوقت، سفید مطلق نیست…

باتشکر از فرزان بابت نوشتن رمان و nafasi طراح جلد

 

قسمتی از داستان

نمیدونم چرا ازم بدشون میاد یعنی میدونم ولی مگه من خواستم پسرعزیزکرده داداششون عاشقم بشه و اونجوری گند بزنه به زندگی خودشو ومن با یادآوری گذشته یه آه میکشم که خاله ساکت میشه و بلند میگه
-اصلا حواست به من هست دو ساعتهدارم حرف میزنم فقط زل زدی و تند تند آه میکشی
-بله حواسم بود خاله میشه حالا برم اتاقم استراحت کنم تازه از سر کار اومدم خستم
-ببین طاهره خانم این دختریه که تربیت کردی حالا هی پشتشو بگیر حتی بلد نیس به بزرگترش احترام بذاره

من به خاطر این کلی پیش اعظم خانم ازش تعریف و تمجید کردم تا راضی بشه واسه پسرش بیاد جلوحالا خانم حتی ما رو … حساب نمیکنه

.
(هه مگه من خواسته بودم ازم پیش اون زن افاده ای تعریف کنه انگار بدجور خار شدم به چشمشون

که میخوان از شرم راحت بشند مطمینم خبریه که خاله اینجور به حول و ولا افتاده واسه شوهر دادنم)
-حرص نخور خواهر شما ببخش بهار زود باش معذرت خواهی کن و برو دو تا چای بریز بیار واسه خالت

ناسلامتی واسه خوشبختی تو داره تلاش میکنه
(به مامان که طبق معمول طرف خواهرشو گرفته نگاه میکنم نمیدونم اگه بابابچه دوست نداشت اصلا راضی میشد یه بچه از پرورشگاه بگیره )
-مامان جون من چند بار بگم به خاله هم چند روز پیش گفتم من قصد ازدواج ندارم میشه این بحثو تموم کنید

قسمت دانلود

www.negahdl.com

. بازدید : 277 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان یک دوست داشتن پیچیده

دانلود رمان یک دوست داشتن پیچیده نسخه های EPUB , APK

دانلود رایگان رمان یک دوست داشتن پیچیده

نویسنده : سیم شیرازی

 

خلاصه رمان : 

یه نوع دوست داشتن خاص… یه نوع پیچیدگی… یه حس عجیب برای شروع یه دوست داشتن عجیب.
از طریق ۵ تا دوست که هر کدوم، دنیای خودشون رو دارن… البته که یه حس دوست داشتن پیجیده فقط بین ۵ تا دختر به وجود نمیاد…
۵ تا دوست … ۶ سال دوستی محکم دارن و سال سوم دبیرستان به پیشنهاد یکی از دوستان این رابطه رو برای ۷ سال قطع میکنند.
حالا دوباره کنار همن… هر کدوم با دنیا و سرنوشت جدا و یه عالمه حرف نگفته…
زندگیاشون پیچیدست… دوست داشتن های پیچیده و … یه نوع دوست داشتن خاص که شاید به هم بریزه یه چیزایی رو…

دانلود نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ...

 

. بازدید : 5568 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان عشق بی رحمه

دانلود رمان عشق بی رحمه با لینک مستقیم از رمان فوریو

نوشته : فاطمه_m.e کاربر انجمن رمان فوریو و کافه نودهشتیا

دانلود رمان عشق بی رحمه

خلاصه رمان :

این رمان اشاره داره به زندگی دختری به نام هلنا. هلنا دختری پر شر و شور است که تفریح را در زندگی اش مهمترین چیز میداند و همواره از عواملی که مسبب ناراحتی او میشود میگریزد. او حتی معنی کلمه #عشق را نمیداند و هیچوقت علاقمند به دانستن ان نیست. اما بعد ها گرفتار عشقی میشود.  عشقی که تمام زندگی اش میشود. عشقی که زندگی اش را #میسوزاند. عشقی که او را #مجبور میکند که از #دیدنه او #دور باشد. از لمس #دستانش دور باشد و در حسرت هم اغوش شدنش بماند. از هر چه که این  عشق را تداعی میکند #باید دور بماند. او با هر چیزی که سره راهش قرار بگیرد میجنگد تا خود را در #فراموشی فرو ببرد که دیگر از ان خارج شدنی نیست....

ژانر: #اجتماعی #عاشقانه #درام

 

. بازدید : 260 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان من دیوونه توام

دانلود رمان من دیوونه توام با لینک مستقیم از رمان فوریو

نوشته : Mhlw کاربر انجمن رمان فوریو و کافه نودهشتیا

دانلود رمان

خلاصه رمان :

درمورد یه دختره پولداره که تو ناز و نعمت بزرگ شده با خانواده خیلی خوب

یه روز نفس با دوستای خودش و برادرش به شمال سفر میکنن و...

ژانر:طنز،کل کلی،یه ذره غمگین

دانلود نسخه کامپیوتر با فرمت PDF

دانلود نسخه آندروید با فرمت Apk 

دانلود نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ...

 

. بازدید : 682 جمعه 07 خرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تا تلاقی خطوط موازی (موبایل و PDF)

نوشته: zed-a

درباره ی داستان :
بهار به دلایلی از پلیس فراریه اما سرنوشتش با یکی از اونا رقم میخوره.

 

خلاصه :

اپیزود اول ؛ بهار ، هفت سال پیش مرتکب خطایی میشود.خطایی که دو دوست نوجوانی اش هم در آن دخیل هستند. خطایی که جـــبرانی ندارد. خطایی که یک خط بطلان روی تمام آینده و آرزوهای بهار میکشد.
اپیزود دوم ؛بهار از دوستانش جدا میشود و سعی میکند گذشته را فراموش کند. تا حدودی هم موفق میشود. زندگی خودش را دارد. روزمرگی هایش را . مثل یک “دختر” عادی.
اپیزود سوم ؛ماه همیشه پشت ابر نمیماند! با ورود سرگرد سید امیر احسان حسینی به زندگی بهار؛ همه چیز بهم میریزد… نمیدانم؟! شاید هم برعکس،همه چیز مرتب میشود…

 

مقدمه :

عاشقان بهم میرسند اگر خطا کنند . . . . . . قوانین هندسی خداکند به عهدشان وفا کنند !!

“تا تلاقی خطوط موازی “
از بچگی یاد گرفتیم؛دوخط موازی هیچگاه بهم نمیرسند.تا ابد هم امتدادشان دهیم؛رسیدنشان محال است.داستان من؛داستان تضادهاست.داستان تقابل عشق و نفرت،سفید وسیاه.

 

داستان من تقابل عشق و وجدان است.
دختر داستان خطا کار است.نفرت انگیز نیست اما خوب هم نیست.حداقل درکنار امیراحسان!….امیراحسان سفیدست…مثل برف…پاک است…برای خودش بروبیایی دارد…بهار برایش از کم هم کم تراست…
اگربخواهند بهم برسند؛باید خطا کنند.این قانون هندسه است.یکی باید کوتاه بیاید.یکی باید از مسیرش منحرف شود.یا بهار پاک شود(که محال است)یا احسان کثیف شود(که این محال تر است!)
از کجا آمده بودی.
این چنین آرام آرام
از کنار آخرین پنجره که از آن می گذشتم.
خسته خسته راه رفته بودم.
تنهایی ام در امتداد دستهایت بزرگتر خواهد شد.
من اینجا
تا تلاقی تمام خطوط موازی.
تا پر شدن صدای قلبم
به انتظارت خواهم ایستاد
“شاعر : بانو مریم تاجیک “

. بازدید : 411 جمعه 07 خرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن (موبایل و PDF)

نوشته: ramika

درخواست کابران

خلاصه :

دختری شیطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا……پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.
این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن….

مقدمه :

از وقتی کوچیک بودم به جای خاله بازی، ماشین بازی میکردمو به جای لِی لِی ،کشتی میگرفتم.کم کم همه جوره شدم کپی برابر اصل پسرا.تو کوچه دروازه بانی میکردم و یاد ندارم که با دخترا هم بازی شده باشم….
_این منم یه پسر با خلقو خوی دخترونه تا چشم رو هم گذاشتم نشسته بودم جلو چهار تا دخترو چایی تعارف میکردم و یا موهای عروسکمو پاپیون میزدم !!!
ماآدما مثل خمیریم….هرجور ورزمون بدن همون شکلی مشیشم.شخصیتامون آینه معکوس هم نشینامونه و بس…پایان خوش

 

 

کانال تلگرام :

telegram.me/groupfun

. بازدید : 1014 دوشنبه 03 خرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شب شیشه ای

رمان شب شیشه ای




دانلود رمان شب شیشه ای اثر نسرین ثامنی




بخشی از این رمان :

افشین در خانه را می گشاید و دزدانه و پاورچین قدم به داخل حیاط می گذارد.از پله ها به آرامی بالا می رود.سعی دارد کمترین صدایی تولید نکند بنابراین دم پله ها کفش هایش را از پا خارج می کند و آنها را زیر بغل می گذارد و به راهش ادامه می دهد.مقابل پنجره ی اتاق که می رسد کمرش را خم کرده و با احتیاط عبور می کند.صدای تلویزیون از ورای پنجره به گوش می رسد.به آرامی در اتاق جانبی را می گشاید و وارد می شود.
قلبش مانند گنجشکی در بند به تپش افتاده است.اتاق غرق در تاریکی است.در را بدون ایجاد سر و صدا پشت سر خود می بندد و کفش هایش را کنار در می گذارد.دست هایش را که از سرما یخ زده است به دهانش نزدیک کرده وها می کند تا با نفس گرم خود از سرمای آن بکاهد.برای لحظه ای کلید برق را می زند اما یکباره از حرکت خود پشیمان شده و بار دیگر اتاق در تاریکی فرو می رود.
کورمال کورمال خود را به پشت رختخواب ها می رساند و در قفای آن پنهان می شود.نفس را در سینه اش حبس می سازد و همان طور که پشت رختخواب ها چمباته زده به فکر فرو می رود.گرسنگی آزارش می دهد.دلش را با دست مالش می دهد،اتاق به قدری سرد است که بخار دهانش به وضوح در فضا متراکم می گردد با این همه شهامت بیرون آمدن ندارد.اگر در حضور پدرش آفتابی شود عاقبت ناخوشایندی در انتظارش خواهد بود.









لینک دانلود رمان شب شیشه ای در پایین :





shabe-shishee
. بازدید : 570 دوشنبه 03 خرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان روزهای سرد برفی

رمان روزهای سرد برفی



دانلود رمان روزهای سرد برفی اثر فهیمه رحیمی




بخشی از رمان :


خواب با قدرت خواندن ادامه بیت را از چشمم ربود و با مهارت دست در یقه ام انداخت و گردن باریک و ضعیفم را به زیر پنجه های قوی اش فشرد. بگونه ای که صدای تق مهره های گردنم را شنیدم
و دردی که مثل صاعقه در سر و گردانم پیچید هشداری بود که بفهمم با حریفی نیرومند روبرو هستم. و علی رغم میلم باید بازی را به او واگذار کنم و مغلوبش شوم کتاب را برهم گذاشتم. از پشت میز تحریر کهنه، ارث رسیده از پدر زیر چشمی نگاهی اجمالی به اتاق انداختم. بوی فتیله سوخته بخاری بینی ام را آزارد. بسختی از روی صندلی بلند شدم که صدای جیر جیرش بلند شد. سلانه، سلانه، از اتاق بیرون آمدم. روی پله سیمانی سرد که مرا به طبقه بالا و اتاق خواب می رساند پا نگذاشته بودم که چشم نیمه بازم به حیاط و دانه های سفید برف افتاد که آرام و سبک فرو می افتاد. در برابر برف پایم از رفتن باز ایستاد . دوست داشتن توان آن را داشتم که می ایستادم و نگاه می کردم اما حریف با فشار دیگری بر گردن وادارم نمود دیده از این منظره بدیع برگیرم و با خود رویای شب برفی را همراه کنم. با کمک نرده بالا می رفتم و در ذهن تعداد پله ها را شماره می کردم، یک، دو، سه، پایم پله چهارم را لمس نکرده بود که صدای زنگ در حیاط بگوشم رسید. گوش تیز کردم صدایی نبود.






لینک دانلود رمان روزهای برفی در پایین :




haye-sarde-barfi
. بازدید : 782 دوشنبه 03 خرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان راز مهتاب

رمان راز مهتاب




دانلود رمان راز مهتاب اثر اعظم ابراهیمی



بخشی از این رمان :


در عصر پائیزی که درختان سر به فلک کشیده سعی دارند برگ های خشک خود را بر شاخسار نگه دارند برگ های خشک خود را بر شاخسار نگه دارند تا به نسیمی کوتاه و سبک سرنگون نشوند،دختری زیبارو در حالی که دست های سپیدش را روی سنگ قبری مرمرین می ساید این شعر را می خواند و باچشمانی اشکبار خاطرات خوب گذشته را به یاد می آورد.
ای کاش آن روزهای خوش و لحظات شیرین تکرار می شد.او می آمد و دخترش را در آغوش گرمش می فشرد و به موهای سیاهش بوسه می زد و می بوییدش.ای کاش آن دویدن ها در دل شالی زاران و جنگل های سبز تکرار می شد و باز هم سر به روی سینهٔ پر مهرش می نهاد و صدای تپش قلبی که از حیات و زیستن خبر می داد برایش لالایی دوران کودکی می شد.
یاد آن روزهای سبکبالی که مادر کنار رودخانه می نشست و به صدای برخورد آب با صخره ها گوش می داد،در دلش فریاد می زند و نمی خواهد واقعیت امروز را دریابد و خود را این چنین تنها در کنار سنگ قبری سپید در گورستانی سرد و خالی ببیند.
با کوچ مادر،که اکنون چند ماهی از آن می گذرد،میعادگاه او این گورستان غمزده ولی آشناست.این جاست که خود را کنار مادر می یابد و عبور زمان را با سیر خاطرات گذشته احساس نمی کند.
این بار هم آن چنان اشک از دیده فرو می نهد و راز و نیاز با مادر به خاک خفته می کند تا عاقبت خسته و پریشان حال آن جا را ترک می گوید.








لینک دانلود رمان راز مهتاب در پایین :





raze-mahtab
. بازدید : 392 دوشنبه 03 خرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان زن نیمه ی تنها

رمان زن نیمه ی تنها




دانلود رمان زن نیمه ی تنها اثر فانوس فاروقی




بخشی از این رمان :


به صورت پر از مهر و در عین حال پر از درد خاله نگاه میکنم چشمهایش هزاران نگفتنی را در خود دارد و وقتی خوب دقت میکنی میفهمی که چیزی را میخواهی با تمام وجود درک کنی اما نمیتوانی!از فهم ان عاجزی ولی واضح و روشن نگفته ها را میخوانی!نگفته هایی که نمیدانی چیست دردهایی که ردپای آنها را در خطوط بی شمار صورتش میبینی اما...
همیشه در کنار خاله بودن حس داشتن تکیه گاهی مطمئن را به من میدهد مخصوصا امروز که از همه چیز این زندگی بیزارم از بودن و نفس کشیدن و روز را شب کردن متنفرم مادرم در اینجور مواقع قربان صدقه ام میرود و خالصانه محبتش را به پایم میریزد اما نمیدانم چرا امروز دلم میخواهد غصه هایم را بر عکس همیشه بجای مادرم با خاله ام در میان بگذارم به زنی که همیشه با مشکلات زندگی اش دست و پنجه نرم کرده است.







لینک دانلود رمان زن نیمه ی تنها در پایین :






zan-nime-tanha

تعداد صفحات : 2

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدامیک از رمان های پر بازدید سایت رو می پسندید ؟
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 692
  • کل نظرات : 56
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 73
  • آی پی امروز : 36
  • آی پی دیروز : 76
  • بازدید امروز : 68
  • باردید دیروز : 238
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 17
  • بازدید هفته : 1,073
  • بازدید ماه : 4,113
  • بازدید سال : 54,153
  • بازدید کلی : 1,470,765