loading...
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

. بازدید : 393 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان: سنگدل
نویسنده:س.شب
ژانر:اجتماعی..عاشقانه
داستان درباره ی دختری که برای نجات زندگی اعضای خانوادش سختی های زیادی در زندگی تحمل میکنه .که ازش یک دختر با قلب سنگی ساخته دختری که در ظاهر سنگدله ولی باطنی از جنس شیشه داره.وسر نوشت براش بازی رودر نظر میگیره که برای نجات از اون باید سختی های زیادی رو تحمل کنه.امروز خیلی خستم.از صبح که بیدار شدم تا الان که
ساعت۸ شبه اصلا استراحت نکردم.
روزای فرد خیلی خسته کننده است.صبحا از ساعت۷ تا ساعت ۳تو تو لیدی کار میکنم .
از ساعت ۴تا ۸شبم تو باشگاه رزمی کار میکنم.اوایل برای نظافت میرفتم.


ولی بعد از چند وقت خانم وثوق فهمید که استعداد خوبی تو یاد گیری دارم کمکم کرد بهم یاد داد که چکار کنم تمریناتی که خانم وثوق بهم گفتو هر روز انجام دادم الان ۴ساله که تمرین میکنم.
از سه ماه پیش تا الان مربی بچه ها حامله شده خانم وثوقم لطف کرد این کارو تو روزای فرد بهم پیشنهاد داد منم که خیلی احتیاج داشتم قبول کردم. فقط دوری راه از پایین شهر به بالای شهر برام خیلی سخته.
کار تو اون تولیدی تنها نمیتونست خرج خواهرو برادر ومادرمو بده
البته اگه از اون بی مصرفی که تو اون خونتست بگذریم.
که اسمشو نمی تونم پدر بزارم
چون مثل زالو داره خونمونو میمکه.
ساعت ۱۱شبه هوا خیلی سرده اونم برای من که یک کاپشن کهنه تنم کردم دستامو دور خودم میپیچم..
از سرکوچه حسن و اسی رو میبینم که کنار کوچه نشستن. از کنارشون رد میشم
از بچه

دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

. بازدید : 356 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

رمان شیطان یتیم برگرفته شده از یک فیلمه که شاید دیده باشین .

نام رمان : شیطان یتیم
نام نویسنده : فاطمه موسوی ( آیدا )
ژانر : ترسناک ، معمایی
صاحب امتیاز : انجمن نگاه دانلود
از زبان : سوم شخص (راوی )
مکان : ایران – شمال

 

خب دوست نداشتم خلاصه ای بزارم اما از اونجا که خودم هم از رمان های

بی خلاصه خوشم نمیاد یه خلاصه کوچیک نوشتم :

خلاصه :
مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که

کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها …

میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره .

مقدمه :
گرگ عاشق شده بود …
عاشق طعمه اش …
نزدیکش شد …
بوییدش …
بوسیدش و
با دندان گلویش را درید …
افسوس…
ذات احساس نمی شناسد …
دردش هر لحظه بیشتر میشد . سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق

دردش رو تسکین بده . خیابون ها از شانسش شلوغ بودن . وحید با

سرعت به سمت بیمارستان می روند . سرعت ماشین حالش رو بدتر می

کرد . با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی

دست هاش فشرد . بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد . وحید

پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت . یه پرستار سن و سال دار به مینا

دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

. بازدید : 327 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نویسنده:لیلا شریف

نام رمان: چشمه عشاق

ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی

داستان برمیگرده به حدود پنجاه سال قبل تا به امروز ،روایت دختری

روستایی به نام گیسو که که در روستایی دور افتاده همراه پدر مادر خود

 

زندگی میکند ، او دختری جسور و بسیار زیبا ست عاشق اسب سواری

است بر خلاف دختران روستا به مکتب میرود و تا کلاس هشتم درس

میخواند روستایشان توسط ارباب یا همان خان خانزاده اداره می شود پسر

خان که احمد نام دارد از بچگی عاشق گیسو میشود ولی گیسو هیچ گاه

احمد و حرف و حدیثها اهالی روستا رو جدی نمیگیرد . او با وجود پدر مادری

مهربان و روشنفکر خود را خوشبخت میداند و تنها نگرانیش مادرش است

که از ناراحتی قلبی رنج میبر، . و مداوای آن هزینه زیادی میخواهد که از

عهده آنها خارج است .
احمد گیسو را تحت فشار قرار میدهد که با ازدواج با او تمام هزینه درمان و

عمل مادرش رو میپردازد گیسو درمانده ،نمیداند چه تصمیمی بگیرد از

طرفی زندگی مادرش در خطر بود و هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی

قرار می گرفت واز طرفی اصلا احمد را دوست نداشت .
با ورود دکتر جوانی به خانه بهداشت روستا زندگی گیسو و خانواده اش در

مسیر جدیدی قرار میگیرد ، کسی که قلب کوچک گیسو را میلرزاند و او را

در ستاره باران چشمان سیاهش در

قسمت دانلود

 

 

منبع : http://www.negahdl.com

دانلود رمان لبخند های آبنباتی برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

. بازدید : 255 جمعه 12 شهریور 1395 نظرات (0)

 

دانلود رمان لبخند های آبنباتی برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

ژانر :عاشقانه،عاطفی،درام،اجتماعی
زبان :اول شخص،سوم شخص نام کتاب:لبخند های آبنباتی
نام نویسندهsaadat6789
خلاصه:داستان درمورد دختریه که به تازگی خانواده اش رو از دست داده اما سرنوشت از نوشتن آینده ی این دختر هم صرفه نظر نمیکنه و هویت واقعی اش رو بهش میفهمونه…و اما، یک هویت مرموز…یک زندگی تازه رنگ گرفته و…شاید عشق
پایان خوش
 

 

《فصل اول》
آرام و بی دغدغه،کار میکشید تا کارش؛ تنهایی عمیق او را پر کند. دست

های ظریف و صفایش روی مانیتَور می چرخید و تازه به کار، مشغول شده

بود!صدای زن میانسالی باعث شد دست هایش دست از چرخیدن بر دارد:
-خانم امینی؟! آقای داوودی در اتاق سمت چپ، منتظر شما هستند
لب هایش آرام باز وبسته شد! آب دهانش رو قورت داد و به سمت آن اتاق روانه شد،به دست های قفل شده اش، طرح مشت داد و بر در آن اتاق کوباند. صدای بم مردی، اجازه ی ورود را صادر کرد. داخل شد. سرش را زیر انداخت و با صدای ظریف و مظلومانه اش گفت: مهندسی کامپیوتر خوندم… چند جایی هم استخدام شدم ولی برای گرفتن مدرکم، اون جا رو ترک کردم. اومدم اینجا جدی کار کنم…
پاسخ شنید: اینجا شرکت بین المللی ” آریا” س! کار در اینجا مشکله! میتونی؟
سرش را با امید بالا آورد و با چشم های خاکستری رنگ براقش ، با امید پاسخ داد: میتونم…
داوودی، خمیازه ایی کشید و برگه ایی به سمت او قرار داد و بی حوصله، اما در

قسمت دانلود

 

منبع : http://www.negahdl.com

دانلود رمان کیستار

. بازدید : 277 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان کیستار

نام رمان : کیستار
نویسنده : رابین * کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۱۸۱

خلاصه داستان :

بهنام … یه پسر نوجوون و ساده است که تنها نگرانیش توی زندگیش این بود که چرا پدرش مدام بهش گیر میده؟ اتفاقایی براش میفته که باعث میشه زندگیش از این رو به اون رو بشه .
آشنایی با گروه نحس همه چیز رو بهم می ریزه … همه چیز رو …
حتی آرامش و بی خیالی بهنام و این خودش آغازگر اتفاق های ترسناکه …
آغازی به نام کیستار …
قسمتی از متن رمان :

سالن تو سکوت بدی فرو رفته بود و اجازه ی هیچ تقلبی رو نمی داد . مستاصل به فرشاد خیره شدم . سرش پایین بود و با سرعت ۲۴۰ روی برگه چیزی می نوشت .
زیر چشمی نگاهی به مراقب انداختم . حواسش به ما نبود . زیر لب گفتم : فری … فری ..
چرا نگاه نمی کرد ؟
کمی بلند تر گفتم : فرشاد
تکونی خورد و بهم خیره شد
زمزمه وار پرسید: کدوم سوال ؟
با صدای هیسس مراقب سریع سرمونو انداختیم پایین و به برگه هامون خیره شدیم
برای هزارمین بار خودمو لعنت کردم که چرا سریال کره ای رو به خوندن زمین ترجیح دادم .
صدای فرشاد تو گوشم پیچید : بهنام ؟
سریع بهش خیره شدم : بنال کدوم سوال ؟
– ۱۲ و ۵و ۷ و ۹
چند بار پلک زد . چشامو مظلوم کردم : میفتم . کمکم کن
مراقب داد زد : چه خبره اون ور ؟

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان آجر لق

. بازدید : 394 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان آجر لق

نام رمان : آجر لق
نویسنده : هدی بهرامی نیا کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۱۱

خلاصه داستان :

مادربزرگم یک بار بهم گفت زن توی خونه ی زندگی مثل آجرهای دیوار میمونه . کدوم خونه رو دیدی که سقفش بدون دیوار بتونه سقف باشه و نریزه؟ این وظیفه ی زنه که درایت به خرج بده ، اگه بخواد مثل آجر کوره ندیده از خودش خامی نشون بده که زود اون خونه و زندگی از هم میپاشه . گوشت با منه آتیه؟ یا چشمت پی شیطنته؟ آجر دیوارای خونه اگه سست بود، اگه چفت و بستش خوب نبود، اگه لغزید هزاری هم که بخوای ترمیمش کنی اون خونه دیگه خونه نیست…

با تشکر از هدی بهرامی نیا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

نیم رخ به آینه ایستادم.تونیک بنفش و مشکی تا روی ران هایم بلندی داشت. پهلوهایم پر تر شده بود. هم خودم تغییر سایزم را حس کرده بودم هم همسایه مامان اینا که در کوچه مرا دیده بود گوشزد کرده بود…که خوش آب و رنگ تر از قبل شده ام. به قول خودش یک پرده گوشت گرفتم و آبی زیر پوستم رفته. دست کشیدم روی جلوی شکمم…هنوز خیلی پیدا نبود…شاید اکثریت می گفتند اضافه وزن است ولی همان خانم همسایه از چشم هایم فهمیده بود. باز هم به قول خودش از برق چشمهایم…نیم چرخی زدم و از پهلوی دیگر به آینه نگاه کردم…از این طرف هم چیز زیادی پیدا نبود…مثل همان سمت…دست کشیدم روی گونه ها…چند لک قهوه ای رویشان افتاده بود…کتاب چه نوشته بود؟ ماسک بارداری؟ ممکن است نروند؟ به جهنم که نروند…سر و ته این لکه ها با کرم به هم می آمد ولی سر و ته موجودی که درون شکمم بود چه؟. موجودی که برای داشتنش ….
از آیینه چشم گرفتم. تن خسته ام را روی تخت رها کردم. باز دستم سر خورد روی شکمم. دلم می خواست بدانم این دست کشیدن ها به همان اندازه که مرا سرشار از مادری می کند او را هم سرشار می کند از فرزندی؟
دکتر چه کار می کرد؟ لبه دستش را روی شکمم می کشید و فشار می داد؟ به قول خودش به اولین سفتی که رسیدی همانجا رحم است. البته که چیزی حس نکرده بود…گفته بود سن بارداری ات هنوز کم است…کتاب هم نوشته بود. تا ۱۲ هفتگی فقط درون لگن.
من هنوز دوازده هفته هم نبودم. هیچی نبود. فقط یک حس عظیم و مفرط.. یک سرشاری بی حد و حصر…لبخند پهنی روی لب هایم نشست…دکتر گفته بود اگر بخواهی قلبش را نشانت می دهم…روی صفحه سیاه و برفکی دستگاهش . میان حجم سیاهی و خطوط خاکستری. فقط یک نقطه بود که بالا و پایین می رفت…و من تک و تنها غرق خوشی شدم.

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

. بازدید : 390 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

نام رمان : عمر هیچ درختی ابدی نیست

نویسنده : safa9433 کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۱۸

خلاصه داستان :

ترا به ترانه ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه ها
که به میوه بدل می شوند
و از دستم می چینند .
ترا به ترانه ها بخشیدم
با من نمان
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد .

با تشکر از safa9433 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

مرد دست به سینه بازویش را به دیوار تکیه داده و به حرکات تُند انگشتان او خیره نگاه می کرد .
گفت : قهوه رو تازه دم کردم، چرا برای خودتون یکی نمی ریزید ؟
چاقو را روی میز گذاشت و در یخچال را باز کرد .
مرد تکیه اش را از دیوار گرفت، به آرامی نزدیک شد و گفت : لازانیا ! این خیلی عالی به نظر می رسه … من حافظه تصویری خوبی دارم ، مطمئنم شما رو قبلا ندیدم و نمی شناسمتون .
قوطی کنسرو ذرت را زیر آب گرفت و شانه بالا انداخت .
با دست اشاره کوتاهی به شومینه و عکس بزرگ مرد کرد و گفت : شما باید آقای عبادی باشید … دکتر طاها عبادی .
طاها خندید . جلو رفت . دَربازکُن را از داخل کشو بیرون کشید .
قوطی کنسرو را از دستش گرفت و گفت : چند سالی هست که فهمیدم کی هستم اما … موضوع من نیستم، درسته ؟!
چرخید و کنسرو باز شده را به دستش داد .
– مینو مرتب از شما تعریف می کنه … فکر می کنم اغراق می کرده .
طاها با صدا خندید .
– مینو ؟!!! کمی در اشتباه هستید … من خیلی بیشتر از چیزی هستم که دیگران از من می دونند، شما چی ؟ خاله مینو چیزی در مورد شما به من نگفته بود .
پوزخندی زد و گفت : انتظار چنین چیزی رو هم از ایشان نداشتم .
قاشق را داخل سینک ظرف شویی انداخت و در فر را باز کرد .
ادامه داد : ظاهراً عضو جدید خونواده شما هستم … آقـای دکتر .

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

. بازدید : 271 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

نام رمان : یک روز با ما ، یک روز بر ما
نویسنده : samira-mis کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۲۰

خلاصه داستان :

رمان در مورد دختر و پسریه که سرنوشت کاری میکنه که جایگاه اجتماعیشون تغییر کنه و خیلی اتفاقی ، دوباره بعد از جدایی چند ساله سر راه هم قرار بگیرن!

با تشکر از samira-mis عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

جلوی در دبیرستان دخترونه دست به سینه به در مدرسه خیره شده بود و یه پاش و به بنز آخرین مدل زده بود….باید منتظر میموند تا عشقش بیرون بیاد….با این فکر به خودش پوزخند زد
*خوش خیال!
صدای جیغ اولین دختر به گوش رسید..پاش رو انداخت و صاف ایستاد..دخترها یکی یکی از در خارج شدن!!!اما اینها خیلی بچه سال بودن..دختری که اون منتظرش بود سال آخر دبیرستان بود…خیلی هم زیبا بود…تمام بدنش چشم شده بود .هر چند لازم به این کار نبود…قد بلندش از بقیه متمایزش میکرد هیچ….کسری چشم بسته هم اون رو از بین این جمعیت میشناخت!!!
-بسه دید زدن اینها در حد و اندازه تو نیستن!!!
کسری نگاهش رو به دختر مو مشکی با چشمهای قهوه ای که به تازگی دستی هم تو صورتش برده بود کرد…بی توجه به خنده ی تمسخر آمیز دوستاش تو دلش به این زیبایی احسنت گفت!
-در و باز کن دیگه..میخوای من و در و برای تو باز کنم تا خونه برسونمت؟
کسری بدون هیچ حرفی در عقب رو براش باز کرد.
-بشین تو ماشین هر وقت بخوام سوار میشم!!!
باز صدای قهقهه ی دخترهای هم سن و سال و هم فرهنگ بالا رفت..یکیشون که دلش رو گرفته بود و انگار نمایش کمدی نگاه میکرد.
*کسری خاک بر سرت…اینهمه تحقیر میشی باز هم میبینیش دلت میلرزه….
پشت فرمون نشست و در رو بست..صدای دخترهارو میشنید!!!
بهنوش:خاک برسرت لیاقتت راننده خونتونه…..مگر اینکه اون عاشقت بشه!
الناز در حالی که همچنان دلش رو گرفته بود و میخندید ادامه داد!!!
-فکر کن هانا با لباس عروسی دست تو دست راننده اشون بیاد تو…بعد کلفتشون بیاد براش اسفند دود کنه بگه..عروس گلم….و یه ماچ از اون خیسها از لپش بگیره..خدایی ر..ی..د ه میشه به آرایشت!!!

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان فریاد زیر آب

. بازدید : 330 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فریاد زیر آب

نام رمان : فریاد زیر آب
نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۳۷۲

خلاصه داستان :

تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم!
اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…
درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!
داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد…
موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.
از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است که بر همه چیز چیره می شود…
از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یکباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم کهنه ای که در سینه داشت دوباره سر باز کرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاک و بی دفاعی می ترسم که در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش که حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می کند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سکوت لب هایم را به هم چسبانده.
با نگاهی حاکی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فکر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم که در رحم حس می کنم .کودک بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است .

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان بلندای زندگی

. بازدید : 393 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان بلندای زندگی

نام رمان : بلندای زندگی
نویسنده : *الف* کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۴۷۹

خلاصه داستان :

پری دختریه که در زندگی هدف مهمی داره. یک هدف بزرگ و عالی و برای رسیدن به هدفش مجبور به انتخاب میشه. انتخابی که منجر به یک ازدواج میشه … ازدواجی که همه ی زندگیش رو تحت شعاع قرار میده.
داستان پری، داستان انتخاب های درست و غلطه. داستان قضاوت ها و لجاجت ها. داستان دختریه که در عین داشتن دوست و خانواده تنهاست. پری قراره بال بگیره و رشد کنه. مهم این جاست که پری بتونه سربلند از انتخابش بیرون بیاد. آیا پری موفق میشه؟

با تشکر از *الف* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

این روزها عجیب دلش گرفته بود یه نگاه به دیروز و یه نگاه به امروزش اونو از رسیدن فردا می ترسوند. به سرش زده بود چشماش رو ببنده و به هیچ چیز نگاه نکنه. نه دیروز و نه امروز تا دل نگران فرداها نباشه.
زانوهایش را در شکمش تا کرده بود ،آرنجهایش را روی زانوهایش نهاده و سرش میان دستانش اسیر شده بود. تیک تاک ساعت مچیش روی اعصابش رژه میرفت ولی حس جابجایی نداشت. آلارم گوشیش به صدا در آمد و این یعنی ۲ ساعت معطل مانده بود تا او را ببیند.
کلافه پوفی کشید و بلند شد . خاک روی لباسش را تکاند .جای بچه های گروه خالی بود تا به حرکتش بخندند. “ورزشکار باید خاکی باشه” عقب گرد کرد و راه بازگشت را در پیش گرفت .به راستی که تنهایی ،کوه آمدن برایش لذتی نداشت.
به مسیر ماشین رو که رسید سر چرخاند تا پژوی آشنای همیشگی را ببیند اما نه!! نه دیگر پژویی بود و نه راننده پژویی . در افکارش غوطه می خورد که صدای بوق ماشین عقبی از جا پراندش. مکثی کردٰ چهره آشنای راننده اعصاب خط خطیش را باز هم خط انداخت. اندیشید: “بازم که اینه!! لعنت به اقبال بلندت پری”
صدا ،گوش آزار برگوشش نشست:
-می خواستی خودکشی کنی اون بالا بهتر بود! چرا می خوای روز جمعه ی مردمو خراب کنی؟
می خواست جوابش را بدهد که صدای موبایل هر دو همزمان بلند شد. این همزمانی ، همزمانی دوم را به دنبال کشید. هر دو همزمان پاسخ داده بودند:
-بله؟

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

 

 

دانلود رمان ملودی

. بازدید : 333 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان ملودی


نام رمان:ملودی
نـویـسنـده: nazila ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع:عشق و تظاهر

گفتار نویسنده:

من ملودی بودم
دختری با چشمانی تاریک تر از شب
و بی رحم تر از گرگ های قاتل بیابان های گم شده در تاریخ
که حالا
هنوز هم در دل گور
در انتظار رسیدن به عشق تو
چشم به راه ظهور لحظه هاست…!

خلاصه ی رمان:
دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست…!

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان داستان یک احساس

. بازدید : 331 چهارشنبه 10 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان داستان یک احساس


نام کتاب : داستان یک احساس

نویسنده : Negah79  کاربر انجمن نودهشتیا

موضوع : عاشقانه – اجتماعی

خلاصه رمان :

این رمان روایت زندگی چهار دختر شیطون و سر زنده هستش که زندگی این چهار نفر مثل همه زندگیای دیگه درگیر یه مشکلاتی هستش و سعی دارن که با تکیه به خودشون مشکلاتشونو حل کنن….هرکدوم از این چهار نفر یک شخصیت جالب و قابل توجه دارن،مثلا یکی از همین چهار نفر نه ساله که داره دنبال یکی از دوستاش میگرده و توی این راه اتفاقات زیادی براش می افته.

گفتار نویسنده : امیدوارم که از رمان خوشتون بیاد. این رمان اولین کار من هستش و خب طبیعتا ایرادا و اشکالاتی هم داره و اینکه هر اسمی که توی رمان میبینین تصادفی انتخاب شده و وجود خارجی نداره.

 مقدمه:

کی گفته من عاشقتم؟! من فقط وقتی می بینمت نفسام تند میشه و دست و پامو گم میکنم…. فقط عادت کردم وقتی حواست بهم نیست از دور بهت خیره بشم و چشم ازت برندارم…. فقط از دیدن لبخندت لذت میبرم… فقط طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم … فقط با شنیدن صدات ارومم.. فقط وقتی دستمو میگیری احساس امنیت میکنم…. فقط وقتی صدام میکنی از شوق نفسم بند میاد…. فقط از دوریت افسردگی میگیرم…. فقط از صبح که چشم باز میکنم به فکرتم…. فقط همیشه دلم برات تنگ میشه…. فقط زندگیم با تو معنی میده…. فقط نفسام به تو وصله…. همین…. فقط همین…. “این که عشق نیست”هست؟؟؟؟؟

 

دانلود رمان با فرمت PDF

 

 

منبع : http://98ia.co

دانلود رمان پائیز آغاز زندگیست جاوا، اندروید ، pdf

. بازدید : 259 پنجشنبه 04 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان پائیز آغاز زندگیست جاوا، اندروید ، pdf

 

قصه ی ما قصه ی دختری است از جنس ناب محبت … محبتی که هرگز

پوششی از منت را بر خود ندیده است … دختری که مادر به دنیا آمده

است و مادرانه می بارد برای تک تک انسان های زندگی اش … دختری که

دل به محبت خداوندش سپرده و دست در دست او با قدرت قدم بر می

دارد و با لبخند پر نورش دنیای تاریک تنهایی اطرافیانش را روشن می کند

… و وجودش همچون سرپناهی برای همه است … اما … همیشه امایی

هست … زندگی همیشه بر یک حال نمی ماند … دست روزگار تیرگی

هایی برای این دختر می آورد … او با این تیرگی ها چه می کند ؟!

به نام خدا

در را باز کرد … قدم به بیرون گذاشت … به اطرافش نگاه کرد … دنیا بی

روح شده بود یا او ؟ ! نمی دانست … قدم برداشت … شک کرده بود که

نکند بی خبر فضانورد شده است ؟ ! انگار روی زمین قدم نمی زد . صدایش

کردند نشنید … نگاهش کردند ندید … باد تند می وزید نفهمید … حتی

زمین خورد حس نکرد … دوستانش فقط نگاهش می کردند و آرزو می

کردند ای کاش حداقل حالت چهره اش عوض شود … نفس هایش سنگین

شد … سر را که بالا آورد در سیاهی چشمان روبه رویش غرق شد …

بغض کرد … اشک نریخت … اما بغض کرد … چه کرده بودند با او … چه کرده بودند …

***

با خودکاری در دستش دائم به میز ضربه می زد و هر از گاهی آهی می کشید . عاطفه به آرامی از پشت به او نزدیک شد و

 

 

 

دانلود رمان تولد یک احساس

. بازدید : 352 پنجشنبه 04 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تولد یک احساس

 

 این رمان درباره زندگی عجیب دختری به اسم تانیاست دختری دورگه با مادری فرانسوی و پدری ایرانی مادرش بر خلاف مادر های دیگه خوش گذران است و تصمیم میگیره که از همسر و دخترش جدا شود و به کشور خودش برگردد.بعد از جدا شدن از اشکان و تانیا،تانیا سعی در عوض کردن وضع زندگی پدر و خود میکند و تصمیم میگیرد.این رمان زیبا رو در ادامه مطلب از بلاگ دانلود کنید…

دانلود رمان برای اندروید ، تبلت با فرمت apk

دریافت
حجم: ۸۳۲ کیلوبایت

دانلود رمان برای آیفون ، آیپد با فرمت epub

دریافت
حجم: ۱۵۸ کیلوبایت

دانلود رمان برای کامپیوتر ، موبایل با فرمت pdf

دریافت
حجم: ۱٫۶ مگابایت

دانلود رمان شوکران عشق برای موبایل و کامپیوتر

. بازدید : 301 پنجشنبه 04 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شوکران عشق برای موبایل و کامپیوتر

 

داستان درباره ی پسری به اسم رضاهستش که علاقه زیادی به ادامه تحصیل داشت ولی پدرش این اجازه رو بهش نداد و به اجبار پدر ومادرش تن به ازدواج با دختر عوش می ده ولی هردو به هم علاقه زیادی نداشته اند و همین باعث میشه که رضا در دوران پیری عاشق بشه و اونم عاشق یه دختر خیلی جوون ……

 

دانلود رمان شوکران عشق از پروانه طاهری با فرمت pdf

دانلود رمان شوکران عشق از پروانه طاهری با فرمت apk

دانلود رمان شوکران عشق از پروانه طاهری با فرمت java

 

 

 

دانلود رمان در مسیر عاشقی

. بازدید : 246 پنجشنبه 04 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان در مسیر عاشقی

 

 

سختی های زندگیی از او دختری بی عاطفه و مغرور ساخته است …
رها هنرور دختری است بی احساس و مغرور همچنان لجباز
و اما آرتین رستمی پسری مغرور و شیطون و یک دنده …
یک روز رها در دانشگاه چشمش به اعلامیه ای میفتد و تصمیم به عملی کردن آن میگیرد و مسیر زندگیش را تغییر میدهد

با صدای زنگ گوشیم لای یک چشممو به زور باز کردم و دستمو روی عسلی میز کشیدم .. بدون نگاه کردن به صفحه گوشی دکمه سبز رو فشار دادم …
-الو؟
_رهاااااااااااا
با جیغی که کشید صاف رو تخت نشستم.
-ای مرض بگیری .. حناق ۲۴ ساعته نصیبت بشه … چه مرگته اول صبحی؟
صدای خنده کیمیا تو گوشی پیچید … بعد از این که خندش تموم شد با صدای شادی گفت :سلام به رها خانوم خابالو .. اگر من زنگ نزنم کی زنگ بزنه از خواب ناز بیدارت کنه؟
-کارتو بگو میخوام بخوابم ..
-ای بابا ..بلند شو دانشگاه داریم..
یدونه زدم تو سر خودم و همینطور که دنبال دمپایی میگشتم جواب کیمیا رو دادم ..
-باشه باشه بیدار شدم ..هوار نکش .. تا نیم ساعت دیگه در خونتونم ..
-افرین عشقم ..زود بیا که دیر نرسیم ..منتظرم .. بابای
-باشه .. بای
به سمت سرویس بهداشتی واقع در سمت سرویس بهداشتی واقع در سمت

 

 

 

:

دانلود رمان فراموشی مطلق برای جاوا، اندروید ، pdf

. بازدید : 241 پنجشنبه 04 شهریور 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فراموشی مطلق برای جاوا، اندروید ، pdf

 

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم
اَلابِذکرِاللهِ تَطمَئِنَ القُلوب
(همانا بایادخدادل ها آرام میگیرد)
نام رمان:فراموشی مطلق
نویسنده:فریماه یوسفی(زهراغلامرضازاده یوسفی)
ژانر:عاشقانه|غم انگیز|اجتماعی
تعدادصفحات:۸۲
شخصیت های اصلی:کمیل|روشنا|سام|دیبا
خلاصه:
دوپسرودخترجوون به نام کمیل وروشنا که تازه باهم ازدواج کردن وزندگی عادی وپراز

عشقشون رومی گذروننداما مسئله ی اصلی اینه که موافقت ناگهانی

مادرکمیل(سروروخانم)باعث میشه تا برای روشنا معمایی ایجادشه وداستان تازه

ازهمین جا شروع میشه…

زندگیست دیگر!

گاهی پرازفراز ونشیب…

گاهی هم آرام…

گاهی کَسی کِه اصلاً اِنتظارَش رانَداشتی بِه توخَنجَرمی زَنَدو…

گاهی آنکه بَرایَت عَزیزتَرین است…

بِه خاطرنابودنَشدَن تو،

ازخودمی گذَرَد…

واین سَرنِوشتِ توست…

یِک سَرنِوشتِ تاریک!

***کّمیل***

زندگی بروقف مرادم بودوخیلی هم راضی بودم…بالاخره بعدازکلی مکافات ودردسربرای راضی کردن

مادرم، روشناداشت زنم می شد…کسی که می تونست همیشه پشتم باشه ودلگرمم کنه.

دستی به ته ریشم کشیدم ونگاهی به خودم توی آینه انداختم…اون روز برام یک روزسرنوشت ساز

بود…روزی که سرنوشت من واون به هم گره می خورد…دوسرنوشتی که وقتی کنارهم قرارمی

گرفتن، کامل می شدن!.تاساعت شِش که باید می رفتم دنبال روشنا، وقت داشتم به خاطرهمین

تصمیم گرفتم که به دوست قدیمیم، سام یه سری بزنم.

یه شلوار کتون مشکی ویه پیرهن سفیدپوشیدم وآستیناش رو بالا زدم وساعت مچیم رودستم

کردم وبعداز درست کردن موهام ازاتاقم بیرون اومدم وازپله هاپایین رفتم:

-مامان یه ساعت دارم بیرون میرم…زودبرمی گردم.

مامان-کجا میری؟

-خونه ی سام.

مامان-امروز مثلا عروسیته!.الانم دست از رفیق بازیت برنمی داری؟

-مامان جان دیگه لحظات آخر مجردیمه…بایدبه نحواحسن ازش استفاده کنم!.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانلود رمان نیلوفر اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 368 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (2)

دانلود رمان نیلوفر اندروید ، PDF و آیفون

دانلود رمان نیلوفر

نویسنده : نفیسه رازی کاربر رمان فوریو

ژانر: عاشقانه - اجتماعی

 

خلاصه رمان :

ماجرا از زمانی شروع میشه که نیلوفر شخصیت اصلی داستان که دانشجوی ارشده علیرغم همه ی تلاش هایی که افشین هم کلاسیش برای اثبات خودش می کنه به تقاضای ازدواجش پاسخ منفی میده و در همین اثنا به پسری به نام وحید علاقه مند میشه و به فاصله کوتاهی ازدواج می کنه . همه چیز خیلی عالی پیش میره تا اینکه اتفاق عجیبی همه چیز رو بهم میریزه و مسیر زندگی نیلوفر کاملا تغییر میکنه.

دانلود

دانلود رمان نفس به نفس اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 464 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (1)

دانلود رمان نفس به نفس اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : فاطمه بیرانوند کاربر رمان فوریو

ژانر : عاشقانه

 

خلاصه رمان :

‌ یـہ قصـہ ... 📄

 یـہ رویآ ... 😻

 یـہ رمآن... 📚

 یـہ مرכ از جنس یخ ... 😏☄

 یـہ כختر از جنس آتش ... 😚🔥

 یـہ ازכوآج از نوع اجبآر ... 👫💔

 یـہ نفس بے هم نفس ... 😟❄️

 امآ نفس بـہ نفس ... 😽👅

دانلود

دانلود رمان فریاد زندگی اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 767 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فریاد زندگی اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : golyakh(نوری) کاربر رمان فوریو

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی..

تعداد صفحات : 385

 

خلاصه رمان :

داستان فریاد؛زندگی زندگی دختری رو‌مطرح‌میکنه که پدرش بخاطر بیماری به اعتیاد روی اورده و‌زندگیش طوری پیش رفته که میتونه روی پای خودش بایسته، دراین بین چن از برادرش بیزاره ، از جنس مخالف هم بدش میاد.

ولی شخصی وارد زندگیش میشه که الارقم بیزاری مجبور به تحملش میشه و ...... 

دانلود

دانلود رمان فروشی نیست اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 389 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان فروشی نیست اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : ساحل زندی کاربر رمان فوریو

ژانر عاشقانه-هیجانی-راز آلود

 

خلاصه رمان :

حاصل دو سال تحقیق و تایپ شبانه روزی💯

داستان درمورد دختری به اسم ناتالیاست که زندگیشو توی یه پرورشگاه گذرونده و استعداد خاصی توی موسیقی و نقاشی داره و همین استعداد باعث میشه هدف یه باند قاچاق قرار بگیره در برخورد با اعضایه باندی که مسیر زندگیش رو عوض میکنن.دختر روسی که شباهتی به روس ها نداره!دختری با کلی راز کشف نشده درمورد زندگی گذشته و آینده ای که حتی در محالترین باورتون نمیگنجه و زمانه حالی که به اجبار و زورگویی داره میگذره! اما چیزی درمورد ناتالیا وجود داره تو اینهمه بدبختی عشقیه که در کماله ناباوری جوونه میزنه و رشد میکنه

دانلود

دانلود رمان تیرانداز عاشق اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 321 پنجشنبه 21 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تیرانداز عاشق اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : رها بهرامی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 330

ژانر : ورزشی،کلکلی،عاشقانه،احساسی

 
خلاصه رمان : 
رمان در مورد یه دختر ورزشکاره که برای مسابقات جهانی انتخاب شده..
دختری که همه ی فکر و ذکرش کار و ورزششه و چیز دیگه جز این براش اهمیت نداره..
اتفاقی با یه پسر اشنا میشه که از قضا اونم ورزشکاره.. چیزی تو گذشته ی این اقا پسر وجود داره که خط کشیده رو اینده و احساسش..
اما دختر قصه بالاخره میتونه از گذشته جداش کنه و...
دانلود

دانلود رمان دربست تا عاشقی اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 315 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان دربست تا عاشقی اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : marii72

تعداد صفحات : 247

ژانر :  طنز و عاشقانه 

نسخه کامل و ویرایش شده

 

خلاصه رمان : 

فاطمه و صدرا ، دانشجوی باستان شناسی 

 

هردو شیطون و زبون دراز 

با این تفاوت که فاطمه یه دختر چادری و محجبس و شیطون 

اما ....

صدرا یه پسر ازاد و با هردختری گرم میگیره و شیطون.. 

 

از طرف دانشگاه راهی سفر فرهنگی و تحقیقی میشن که ....

این دوتا از قطار جا میمونن و ....

دانلود

دانلود رمان نگاه سرد تو اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 422 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان نگاه سرد تو اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : baran79 کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 220

ژانر:عاشقانه ای تلخ،آمیخته با طنز!

 

خلاصه رمان

عشقی پاک بین گندم و هیراد...

هیرادی که به عنوان استاد وارد زندگی گندم میشه اما کم کم میشه نفسش...

شخصی سوم که با ورود ناگهانیش همه چیزو بهم میریزه...

دلسا و مانی،دوستای گندم و هیراد،برای باهم موندنشون با مخالفت شدید خانواده اشون روبه رو میشن...

اما هیراد بامرامی فردین گونه،مرامشو به رخ میکشه و به تنها رفیقش به قیمت دوسال دوری از عشقش کمک میکنه...

بماند که چقدر سختی میکشه...

بماند که بد قضاوت میشه...

بماند که نگاه سردش گرم میشه...اونم با معجزه ی "عشق گندم"....

زاویه دید:گندم،هیراد،سوم شخص(دانای کل)

دانلود

دانلود رمان دخترای شیطون اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 412 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (1)

دانلود رمان دخترای شیطون اندروید ، PDF و آیفون 

نویسنده : ریحانه پورنوبریان کاربر رمان فوریو

ژانر : کلکلی🙃،،طنز،😛، عاشقانه😍 

تعداد صفحات : 419

 

خلاصه رمان :

سه تا دختر شیطون که خونرو با یدونه داداششون میزارن رو سرشون 

از این  رو سه تا برادر خوشگل و خوشتیپ که یکیشون خیلی جدیه ولی اون دوتا شوخن

فکر کنین اینا بهم برخورد کنن چی میشه

دانلود

دانلود رمان دو خواهر اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 414 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان دو خواهر اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : parisa_j کاربر رمان فوریو

ژانر:غمگین /عاشقانه/کینه ای

تعداد صفحات : 93

دانلود رمان دو خواهر

خلاصه رمان : 

داستان درباره یه دختره به اسم آروشا که دوتا از عزیزترینای زندگیش یعنی نامزدش و خواهرش بهش رو دست میزنن .آروشا از ایران میره و بعد شش سال برمیگرده که ......

دانلود

دانلود رمان بی تو مگه میشه؟ اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 283 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان بی تو مگه میشه؟ اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : فرنوش صداقت کاربر رمان فوریو

 ژانر: عاشقانه..ازدواج اجباری

دانلود رمان بی تو مگه میشه

خلاصه رمان : 

 دختری که برگشته و .....اما نمیدونه خودش قراره تو چه دامی بیفته و چه سرنوشتی در انتظارشه...یه ازدواج اجباری...دختر داستانمون حالا حالا ها باید دل اقا پسر داستانو به دست بیاره...

دانلود

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 327 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : سمیرا خانوم کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 462

ژانر : کلکلی و ..

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید

خلاصه رمان : 

یک دختر باید خیلی چیزا رو قبول کنه و این داستان زندگی دختریه که با همه ی سرتق بودنش مجبوووره جلوی خیلی چیزا کم بیاره .تو اوووج دیدن روی سیاه زندگی با زندگی میسازه و میسازه و بلاخره روی سفیدشو میبینه

دانلود

دانلود رمان عشق من تنهام نذار اندروید ، PDF و آیفون

. بازدید : 243 دوشنبه 18 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان عشق من تنهام نذار اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : الهه رضایی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 104

ژانر : عاشقانه کلکلی

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

خلاصه رمان : 

دربارهی دختری که تو دانشگاه به استادش علاقه مند میشه و ...

دانلود

دانلود رمان اتاق معلم جاوا، اندروید ، pdf ، ایفون ، تبلت

. بازدید : 494 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان اتاق معلم جاوا، اندروید ، pdf ، ایفون ، تبلت

دانلود رمان اتاق معلم

دانلود رمان اتاق معلم

نام رمان :اتاق معلم

نام نویسنده:فرزان

ژانر:عاشقانه…
این رمان برگرفته از یک داستان واقعیست

چهار چوب اصلی رمان حقیقی و شاخ و برگهای داده شده حاصل تخیل نویسنده می باشد.
خلاصه

ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها!
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

وقتی به گذشته نگاه میکنم، به فراز و نشیبهای زندگیم ،به شادی ها و غم هام ، میفهمم سرنوشت چه بازی ها که با آدم نداره!
من پریچه اسدی هستم و این سرگذشت منه….
اینم جلد رمان که خانم Moonlight زحمتش رو کشیدن

به نام خدا
برای دوستانی که نمیدونن بروجن کجاست از توابع شهر کرد هست:)

یادم نمیاد دقیقا چند شنبه بود که سرنوشت منو واسه بازی انتخاب کرد! فقط میدونم یه دختر چهارده ساله روستایی بودم که بی خبر از همه جا مثه هر روز صبح از خواب بیدار شدم ، مثه هر روز با خواهرم کل کل کردم و بازم مثه هر روز اخم و تنبیه مامان رو به جون خریدم ولی اون روز با هر روز فرق داشت اون روز شروع داستان من بود

فصل اول صورتی دخترانه
شهریور ۱۳۶۰ روستای دره بید بروجن(اسم روستا غیر واقعی)
-پری
-…
-پرییییییییییییییییییییییییییییییی
اه باز صدای طوبی بلند شد
-الان میااااااااام
دست ازسد سازی واسه مورچه های بیچاره برداشتم و رفتم سمت در اتاق
-بعله
-دوساعته صدات میزنم کجا بودی؟
-خوب حالا اومدم چیکار داری
-مامان میگه برو اتاق معلمو تمیز کن فردا قراره یه معلم جدید بیاد
-اه به من چه خودت برو
طوبی از این حرفم حسابی کفری شد و داد زد
-کوری نمیبینی دارم میرم تخم مرغا رو جمع کنم
-خیلی خوب چرا داد میزنی الان میرم
با حرص پاهامو کوبیدم رو زمین و در چوبی اتاقی که مال معلم روستا بودو باز کردم
تایپ شده

قسمت دانلود

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو جاوا، اندروید ، pdf

. بازدید : 557 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (2)

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو جاوا، اندروید ، pdf

۵۶۸

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو

کپی از این رمان ممنوع است

ژانر رمان:تخیلی/فانتزی – عاشقانه – هیجانی و گاهی هم طنز
خلاصه داستان:مطمئنا هر دختری توی بچگی قصه های پرنسس هایی مثل سیندرلا و سفید برفی و … رو شنیده و ممکنه حتی شاهزاده سوار بر اسب سفید خودشم تصور کرده باشه”حالا اگه یه روز این شاهزاده رویاها واقعی بشه و بیاد جلوی در خونشون چیکار باید بکنه؟!

 

 

این رمان در مورد دختری با چهره ای بانمک به نام نگین که مثل دخترای دیگه جذابیتای خاص خودشو داره”نگین زندگی فوق العاده معمولی داره در کنار پدربزرگش روز های خوشیو سپری میکنه. اما این زندگی معمولی اونقدراهم طولانی نیست!!!
همه چیز چند ماه بعد از تولد ۱۸ سالگی نگین شروع میشه! توی یه روز عادی و آفتابی مثل تمام روزهای دیگه وقتی که داره از دانشگاه بر میگرده نزدیک خونه پسر بچه ی خوشگل و نازی رو میبینه که تک و تنها تو کوچه ایستاده ..آشنایی با این پسر بچه زندگیه دختر داستان مارو از این رو به اون رو میکنه و باعث تغییراتی تو زندگیش میشه که هیچ وقت حتی فکرشم نمیکرده…

الان باید خودتون بخونید و ببینید که چی به سر دختر داستان (نگین)میاد.
مقدمه:
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بیگمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش
کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد … پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
جلد دوم در حال تایپ در انجمن

http://forum.negahdl.com/threads/97854/

قسمت دانلود

دانلود رمان تسلیم سرنوشتم و سنگ،سخت،محکم

. بازدید : 213 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تسلیم سرنوشتم و سنگ،سخت،محکم

hfmw81t1ub1vsksg26a1

نویسنده:atiyeh2015خلاصه رمان :
همه چیز ازهمانجا اغاز شد از لحظه ی تولد نیایش
تولد دختری مغرور و مملو از احساس های ناب
دختری که به پاکی گلبرگ های گل های سرخ است
وارد نظام و نیروی انتظامی میشود
وبه دلیل اینکه بهترین نیروی زن است به ماموریت های بسیاری میرود
اما اخرین ماموریتش زندگی اش را به چالش می انگیزد و نیرنگ های فروان او را تسلیم سرنوشت می سازد
باعث میشود که نیایش دراین دنیای پراز گرگ
طعمه ای چرب و نرم برای حیوان صفتان شود واز همانجا بود که او تصمیم می گیرد همرنگ جماعت شود
گرگ …..بی احساس …..سنگدل این ماموریت نیایش را
عاشق می کند
قاتل می کند
سنگ و سخت می کند
و کاری می کند که نیایش سرسخت و مغرور بگوید : تسلیم سرنوشتم .
ژانر رمان : عاشقونه . هیجانی . پلیسی . اجتماعی . احساسی و کمی هم کل کلی
بیوگرافی نویسنده :
خب من عطیه لطفی هستم ۱۳ ساله و این سومین رمانم هست البته کارای قبلیم به دلیل اینکه خیلی کم بودن رمان محسوب نمی شن اما خب …
یکساله نویسندگی رو شروع کردم امید وارم که از قلمم خوشتون بیاد و باز هم تمام امیدم به دلگرمی های شماست .
اغاز داستان زندگی پرپیچ و خم نیایش و کیهان !!!

قسمت دانلود

دانلود رمان مهمانی به یاد ماندنی جادو جاوا، اندروید ،pdf

. بازدید : 295 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

           دانلود رمان مهمانی به یاد ماندنی جادو جاوا، اندروید ،pdf

۷n777o269vy46adldyxl

                          دانلود رمان مهمانی به یاد ماندنی

خلاصه داستان: مادر و پدر ترانه بخاطر مشکلات خانوادگی از هم دیگه جدا میشن. بدون اینکه به فکر تنها فرزندشون

باشن. ترانه بعد از جدایی پدر و مادرش یه شب همراه پدرش به مهمونی میره که همه اتفاق های داستان از این مهمونی

شروع میشه. آشنایی با آدم های جدید و مرموز.. قبولی در دانشگاه… و خیلی اتفاق های دیگه.

 

سر و صداشون کل خونه رو برداشته بود. همینطور که با خونسردی به داد و هوارشون گوش می کردم با برداشتن کیف از

اتاق خارج شدم.
مامان: دیگه از زندگی با تو خسته شدم. می فهمی ؟ خستـــه. دیگه نمی تونم تحملت کنم.
مثل همیشه داد مامان کار ساز شد و بالاخره بابا از میدان جنگ به در شد و بیرون رفت. این دعواها برام عادی شده بود به

طوری که دیگه خودم می تونستم آخرش رو حدس بزنم. از پله ها پایین اومدم. مامان توی آشپزخونه نشسته بود و

سرشو گذاشته بود روی میز. یه نگاه سرسری بهش انداختم و از رو به روی آشپزخونه رد شدم. با این که آشپزخونه اُپن

بود ولی اصلا متوجه من نشد ! میخواستم از در بیرون برم که توی آیینه کنار در، خودم رو دیدم. کمی مداد مالیده بود زیر

چشمم. با انگشت کوچیکم پاکش کردم و چشم از آیینه گرفتم. با صدای بلند گفتم:
من دارم میرم بیرون.
اما جوابی نداد. کفش هامو پوشیدم و از خونه زدم بیرون. بی هدف برای خودم قدم می زدم. همیشه قدم زدن تو این

شرایط آرومم می کرد. باعث می شد که از حال و هوای غمگین اون خونه یا همون میدون جنگ بیرون بیام. همینطور که

از کنار جوب پریدم سمت پیاده رو به این فکر می کردم که آخر عاقبت دعواهاشون

عضویت در انجمن نگاه دانلود

http://forum.negahdl.com

 

قسمت دانلود

دانلود رمان پریای عشق جادو جاوا، اندروید ،pdf

. بازدید : 213 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

 

نام رمان:پریای عشق
نام نویسنده: فاطمه میرشفیعی
ژانر:عاشقانه

به نام خدا
مقدمه :
من خیلی تغییر کردم
خییییییییییلی….
دیگه واسه نبودن کسی

گریه نمیکنم !
دیگه به عشق دیدن کسی بیرون نمیرم !
دیگه خندیدن بلد نیستم
فقط اروم میشینم یه گوشه و نگاه میکنم!
دیگه شوخی نمیکنم
دیگه دنبال متن عاشقانه نیستم
دیگه بودن یا نبودن کسی رو چک نمیکنم !
دیگه نگران کسی نمیشم!
دیگه منتظر زنگ نیستم!
بد نشدم نه
فقط خستم…..
مرگ احساسم مبارک

خلاصه :
از عشق اگر برای من میگویی
اهسته بگو
که قلب من بی تابست
این عشق با من چه کار ها که نکرد
……..
غصه از اون جا شروع شد
که عشق بردیا خاموش شد
پریای کوچکی مرحم زخمش شد
شاید عشق تازه ای شروع شد
اما این دل دوباره دل عاشق میشد ؟
پایان خوش

چشامو باز کردم همه جا تاریک بود گوشه تخت نشستم وزانو هامو تکیه گاه دستام کردم چشمام به این تاریکی عادت داشت اخه چند وقتی بود همدم تنهایی هاش تاریکی بود ساعت رو نگاه کردم دوی بعد از ظهر بود میدونستم که الان سر و کله ی مامان یا سارا پیدا میشه اما من نه حوصه ی خودمو داشتم نه بقیه رو اونام میدونستند ولی ولم نمیکردند
همون جوری که حدس زده بودم شد و صدای در اتاق اومد اما منم مثل همیشه بی تفاوت بودم و کاری نکردم نشسته بودم رو تخت و منتظر بودم مثل این چند روز بی خیال شه و بره اما سارا همونطوری که گریه میکرد گفت:
– نمیخوای در و باز کنی ؟ نمیخوای یه چیزی بخوری چرا ؟ خب چرا ؟

قسمت دانلود

دانلود رمان در امتداد نقطه چین جاوا، اندروید ،pdf

. بازدید : 193 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان در امتداد نقطه چین جاوا، اندروید ،pdf

asle

                                                                                                                            دانلود رمان در امتداد نقطه چین

نام رمان: در امتداد نقطه چین
نام کاربری نویسنده: نگار قاسمی
ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی
خلاصه ی رمان در امتداد نقطه چین :

رمان درمورد دختری به اسم آریساست که داره با سرنوشتش میجنگه … این دختر عاشق

میشه و تو تمام لحظه های زندگیش فقط چوب عشقشو میخوره … عشق یا وابستگی ؟
امیر ، عاشق دختری به نام روناکه که اعتراف آریسا به امیر ، باعث میشه روناک امیرو ترک کنه … اما آیا اونا دوباره کنار هم برمیگردن ؟ امیر و آریسا … کنار هم …ولی دوتا غریبه …
روناک و حسام … کنارهم … به اجبار … به خاطر بچه ای که توی شکم روناکه …
با آریسا همراه باشین

نگاهی تو آینه به خودم انداختم و یه لبخند تلخ زدم . کاری بود که خودم باعث و بانیش بودم ؛ حالا افسوس خوردن ، هیچ

فایده ای ، نداره . چه خوشگل شدم ! خانمی که آرایشگر بود ، اومد جلوم ایستاد و تاج رو ، رو سرم جابه جا کرد و رفت .

به رفتنش نگاه کردم و تو فکر فرو رفتم ؛ یعنی آخرش قراره چی بشه ؟ بازم به خودم تو آینه ، خیره شدم . با حسرت به

موهام نگاه کردم ؛ موهای خرماییم حالا رنگ عسلی گرفته بود … اصلا دلم نمیخواست رنگ موهام تغییری کنه اما الان ،

اینجا ، من ، حق انتخابی ندارم !

موهام به صورت ساده پستم و رو شونه هام ریخته شده بود . تاج گل زیبایی آرایشگر تازه رو سرم ، گذاشته بود . پوست برنزم ، یکم سفید تر شده بود . ابروهام ، پهن ، برداشته شده بود و با مداد عسلی خوش حالت ترهم شده بود که ، به صورتم میومد. چشم های کشیده ی قهوه ایم ، حالا آرایش قشنگی داشت . خط چشم کلفت مشکی پشت چشمم و مداد مشکی ، داخل چشمم کشیده شده

قسمت دانلود

دانلود رمان تنهام نذار جاوا، اندروید ،pdf

. بازدید : 209 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تنهام نذار جاوا، اندروید ،pdf

a

                                                          دانلود رمان تنهام نذار

نام رمان:تنهام نزار
نام نویسنده:
ELHAM.T
ژانر : عاشقانه

داستان عاشقانه و یه جاهایی غم انگیز..در مورد دختری به نام یامین که با کار کردن در بیرون از خونه مخارج خانواده رو تامین میکنه و همچنین به پول برای عمل پدر بیمارش که تنها سرمایش با وجود خواهرش هست، نیاز داره… کار کردن اون باعث میشه آخرین انتخاب زندگیش ینی ازدواج رو انجام بده و وارد زندگی پسری بشه که اعتقاد داره یامین عشقشو ازش گرفت و دختر تنهای قصه ی ما بعد گذشت مدت ها آرامش رو تو اون پسر که دایان باشه میبینه …
و این آرامش دو طرفس.. آرامش و عشق .. با هم داستان رو جذاب میکنه و بعضی وقتا هم لج بازی…

…مطمئنم خوندن این رمان جذابیت هایی براتون داره…

تقدیم به تمام پدرانِ عاشق سرزمینم:

“به نام الهه ی عشق و زیبایی”
نگاهی دوباره به بابا انداختم.. پاهاش خشک شده بود و محاسنش سفید.. صورتش زرد و زیر چشماش گود..متقابلا نگام کرد لبخند عمیقی زدم ..
به سمتش رفتم.. کرم مرطوب کننده رو در آوردم .. دستای زبرشو تو دستم گرفتم.. اول ب*و*س*ه به دستاش زدم و بعدش کرمو به دستاش مالیدم..دستامو رو صورتش کشیدم و گفتم
-بابایی خوبی؟؟
با صدای ضعیفی جواب داد
-آره دخترم..
بغضمو قورت دادم .. حالش خوب نبود و تظاهر به خوب بودن میکرد این بدترین درد دنیاِ.. تظاهر به چیزی کردن.. رو موهاش ب.و.س.ه ای کاشتم و گفتم
-خوبه که خوبی… تا بعد ظهر که بیام مراقب خودت باش باشه آقا؟؟
لبخند خشکی زد و دستمو گرفت و گفت
-باشه.. برو نگران من نباش..
سرمو انداختم پایین و گفتم
-میدونم .. برا همین تنهات میذارم..
نگاهشو از من نمیگرفت..منم همین طور..بابا پیر و ناتوان بود و من شده بودم مرد زندگیمون.. البته چون یه مرد دیگه پشتم بود.. مردی که هر کاری کرد

قسمت دانلود

دانلود رمان در انتظار سوگند جاوا، اندروید ، pdf

. بازدید : 217 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان در انتظار سوگند جاوا، اندروید ، pdf

۱۱۱۱۱۱

                                                                          دانلود رمان در انتظار سوگند

نام کاربری نویسنده:
samira behdad

نام رمان: در انتظار سوگند
ژانر رمان: اجتماعی عاشقانه

خلاصه
داستان در مورد دختری ۱۶/۱۷ساله هست که توی خانواده ی با وضع مالی متوسط متولد میشه و رویای پولدار شدن داره و طی اتفاقاتی در مسیری می افته که باز هم چشمم به اون دختره ی مغرور خورد معلوم نیست چی از من بیشتر داره باحرص مشغول کندن پوست لبم بودم کلا از این دختره خوشم نمیومد حس میکردم خیلی خودشو میگیره !
با ضربه ای که زهرا به پهلوم زد چشم ازش برداشتم -به چی نگاه میکنی سوگند؟
-هیچی بابا به این دختره

با سر بهش اشاره کردم روی نیمکت نشسته بود و یکی از پاهاشو گذاشته بود روی اون پاش … زهرا ابروهای بورشو بالا انداخت و گفت
-این که مریمه خیلی دختر خوبیه
صورتمو مچاله کردم و گفتم
-ایشششش کجاش خوبه خیلی مغروره
-اصلا تا حالا باهاش حرف زدی؟
-عمرا اگه یه کلمه باهاش حرف بزنم از خودراضی
خندید و دستمو کشید مثل جوجه اردک ها دنبالش کشیده میشدم نه که ماشالله همچین یه نموره تپل بود زورش بهم میرسید کتفم از سه ناحیه ترک خورد تا رسیدیم سر صف و منتظر شدیم تا ببینیم توی کدوم کلاس میوفتیم ادمی نبودم که سریع با هر کسی دوست بشم برای همین خیلی میترسیدم از دوستام جدا بشم تازه رفته بودم اول دبیرستان .اما همه ی دوستام توی همین مدرسه بودن.با استرس دستامو توی هم گره زده بودم کف دستام عرق کرده بود وقتی استرس داشتم اینجوری میشدم بدنم حسابی داغ بود و توی این مانتوی سورمه ای داشتم خفه میشدم اولین نفر اسم من رو خوند کلی توی سالن گشتم تا کلاس رو پیدا کردم کلاسش نه خیلی بزرگ بود نه خیلی کوچیک روی دیوارهاش پر از دلنوشته بود یه

قسمت دانلود

دانلود رمان تکیه گاه من جاوا، اندروید ،pdf

. بازدید : 426 سه شنبه 12 مرداد 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تکیه گاه من جاوا، اندروید ،pdf

photo_2016-05-04_11-08-30

                                                                                         دانلود رمان تکیه گاه من

نام کاربری نویسنده : آرزو۷۰
نام رمان: تکیه گاهم باش
ژانر رمان : خانوادگی اجتماعی عاشقانه

مقدمه
تکیه گاهم باش داستان دختر و پسریه که علاوه بر داشتن عشق احتیاج به
یه حس خاص دارن که نمیشه توی عشق به جنس مخالف پیداش کرد.
دختر داستان همیشه دلش یه برادر می خواسته و پسر داستان هم همیشه
دلش یه خواهر می خواسته ،دختر داستان یه خواهر داشته و پسر داستان
هم یه برادر داشته ولی دلشون یه حس متضاد می خواسته ،پسر عشق
زندگی داشت و یه دختری توی زندگیش بود که دوستش داشت ،یه
خوانواده مهربون و با گذشت داشت ولی یه جایی توی قلبش یه گوشه بود
که به عشق یه خواهر می تپید.

 

فصل یک
آروم آروم داشتم تو خیابون قدم می زدم و از هوای بارونی فصل زیبای
پائیز لذت می بردم و بوی بارون وخاک نم زده رو با تمام وجودم نفس
می کشیدم ،دکمه های بارونیم رو بستم و یه نفس گرم توی دستام فرستادم
همین جور که داشتم قدم می زدم چشمم به یه مغازه محصولات فرهنگی
افتاد. من عاشق شعر و ترانه بودم ،با فکر اینکه می تونم برم چند تا پَک
آهنگ جدید بخرم به سمت مغازه رفتم که یه مرتبه خشکم زد ،عکس یه
خواننده جدید که مال روی آلبومش بود رو روی شیشه مغازه دیدم ،
نزدیک تر رفتم و با دقت بیشتری به عکس نگاه کردم ،چقدر این عکس
به من شبیه بود ،یه نگاه به اسم آلبوم و اسم خواننده انداختم و فکر کردم
منی که تمام خواننده ها رو می شناسم و به تمام آهنگ های پاپ گوش
میدم چرا تا به حال این خواننده رو ندیدم یا آهنگی ازش نشنیدم ؟
داخل مغازه رفتم و رو به فروشنده گفتم :
_ سلام آقا ،ببخشید عکسی رو

قسمت دانلود

دانلود رمان تولد دوباره یک عشق

. بازدید : 592 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان تولد دوباره یک عشق

رمان تولد دوباره یک عشق



دانلود رمان تولد دوباره یک عشق اثر عفت قنبری



بخشی از این رمان :


درب سالن باز شد و سارا با قیافه ای که نشان می داد امتحان را به خوبی برگزار کرده است به سمت دیگر راهرو نزد دوستانش رفت.
پری و فریبا دو دوست خوب سارا آن جا ایستاده بودند و آن دو هم مثل سارا ازاین که امتحان را خوب داده بودند راضی به نظر می رسیدند و حالا آماده ی یک استراحت خوب میان ترمی بودند.
فصل زمستان بود و ماه بهمن. فصل و ماهی که از نظر سارا بهترین فصل ها و ماه هاست. چرا که معتقد بود هر کسی ماه و فصل تولد خودش را بیشتر از سایر ماه ها و فصل ها دوست دارد. او نیمه ی بهمن ماه به دنیا آمده، و تقریباً دو روز دیگر بیشتر به تولدش نمانده بود.
سارا رو به پری کرد و گفت:
- خب برای تعطیلات چی کار می کنی؟
پری گفت:
- دوست داشتم تمام تعطیلات رو بخورم و بخوابم، از خونه بیرون نرم و حسابی خستگی در کنم. اما دیروز کامران با دو تا بلیط کیش منو غافلگیر کرد.
فریبا به جای او ذوق کرد و گفت:
- وای خدای من! می خواید برید کیش؟ خوش به حالتون،کاش من جای تو بودم. برو واسه ی خودت خوش بگذرون. برایخوردن و خوابیدن وقت زیاده. در ضمن سوغاتی ما فراموش نشه.
پری خندید و گفت:








لینک دانلود رمان تولد دوباره یک عشق در پایین :




tavalod-dobare-yek-eshgh

دانلود رمان شب ایرانی

. بازدید : 356 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شب ایرانی

رمان شب ایرانی



دانلود رمان شب ایرانی اثر ر. اعتمادی




بخشی از این رمان :


پرواز با هواپيما هميشه براي ايراني ها با يك نوع پيچيدگي و اسرار همراه است...تا وقتي سوار هواپيما نشده ايم هرگز به آن فكر نمي كنيم اما همين كه در روي صندلي نشستيم و كمر بند را محكم كرديم و مهماندار هواپيما سفر به خير معمولي خود را كه از تكرار مثل صفحات قديمي گرامافون خط خط افتاده است برايمان خواند به ناگهان انديشه هاي هزاران ساله نسل هاي پي در پي در باره مرگ و سفر به جهان ديگر در اعماق خاكستري مغزمان جان مي گيرد، و هزار و يك سوال تكراري كه مثل سفر به خير مهماندار هواپيما تكراري و خط خطي است در برابرمان قد مي افرازد كه ... اگر هواپيما سقوط كند چه ميشود ؟مرگ ،بله مرگ..من چگونه با مرگ روبرو مي شوم ؟پس سهم من از اين دنيا چه بوده ؟مرا براي چه آفريدند ؟هدف نهايي از آفرينش من بر روي زمين چه بوده است؟...اما هر قدر هواپيما از زمين فاصله ميگيرد،ما ايراني ها ، خود را بيشتر به خدا نزديك احساس ميكنيم، ديگر از ترس يا به دليل پنهاني ديگربه روي زمين نگاه نمي كنيم،از آن لحظه،چشمان ما در ميان توده هاي سرگردان ابر و بر فراز همه ابرهاو كوه ها، به سوي آسمان است ،...انديشه هاي پخته در كارگاه تفكر نسل ها، در باره زندگي ، مرگ و پس از مرگ ما را چنان به خود مشغول مي دارد كه متوجه دلبر هاي كاملا زميني مهمانداران هواپيما نمي شويم ... به جرات ميتوانم بگويم كه انديشه مرگ بيش از هر عامل ديگر ما ملت تاريخي رامي آزارد زيرا بيش از هر ملتي در دنيا ،زير پنجه هاي قهار مرگ ، مرگ هاي دسته جمعي كه به وسيله غارتگران و محاجمان به ما تحميل شده و يا بلاياي طبيعي ، دست و پا زده ايم ، به همين خاطر وقتي زير پايمان از زمين خالي ميشود همه ترس ها، اوهام و پيچيدگي مرگ ، ما را چنان در خود ميفشارد كه تا بيست و چهار ساعت پس از پرواز هم ما را رها نميكند ...








لینک دانلود رمان شب ایرانی در پایین :





shabe-irani

دانلود رمان عشق و یک نگاه

. بازدید : 1139 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان عشق و یک نگاه

رمان عشق و یک نگاه


دانلود رمان عشق و یک نگاه اثر زهره قوی بال




بخشی از این رمان :


اواسط خردادماه بود ؛ اما هنوز هم گاهی بارش باران هوا را صاف و مرطوب میکرد. آن روز بعدازظهر هوای ابری و نم نم باران ؛ خواب را از چشمان رابعه ربود .اما نه ! در اصل هوای ابری و ریزش باران نبود که مانع خوابیدن او میشد ، بلکه دلگرفتگی و یاد خاطراتش فرصت خوابیدن را از او میگرفت .
برخاست و کنار پنجره رفت ؛ پرده را کنار زد و به تماشای باران ایستاد . حس کرد به هیچ وجه دلش نمیخواهد از آن پنجره دور شود . رفت و صندلی اش را آورد و روی آن نشست . اینطوری راحتتر میتوانست ساعتها کنار پنجره بماند .
هوای رویایی آن روز او را غرق در خاطراتش میکرد. ناگاه حس کرد دلش میخواهد یکبار دیگر و برای آخرین بار همه ی خاطرات را از ابتدا مرور کند . از آن زمانیکه حس کرده بود به سادگی دلش را باخته و راه گریزی از آن احساس نداشت . میخواست دوباره به خاطر بیاورد ؛ شاید که بالاخره بفهمد چطور شد که به اینجا رسید . همه چیز مثل یک خواب ؛ گذشته بود. اگرچه سخت و طولانی و کابوس مانند اما بود . سعی کرد فکرش را متمرکز کند و به خاطر بیاورد اولین باری را که مطمئن شد همه ی احساسش ؛ صدای قلبش ؛ لرزش دستان و زانوانش گواه یک عشق پاکند .
اواخر اردیبهشت ماه هوا تقریبا گرم شده بود . به سمت آبخوری رفت که آب بخورد. وقتی میخواست لیوانش را در کیفش بگذارد ؛ صدای مردانه ای در نزدیکی اش توجه اش را جلب کرد .« ممکن است لیوانتان را قرض بدهید ؟»









لینک دانلود رمان عشق و یک نگاه در پایین :






eshgh-va-yek-negah

دانلود رمان شایان

. بازدید : 445 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان شایان

رمان شایان



دانلود رمان شایان اثر زینب خاکبیز




بخشی از این رمان :



طوری به در ودیوار خانه ها نگاه می کرد که انگار اولین بار بود قدم به آن کوچه می گذاشت!
آن محله ی بزرگ با ان خانه های مجلل وزیبا که تنها حیاط یکی از آنها برابر با وسعت تمام محله ی خودشان بود وان درهای بزرگ وآهنین که او را به یاد قلعه های جنگی قصه ها می انداخت!
حاشه کوچه پر بود از برگهای زرد وخشک چنار که وزش باد همه انها را در یک سو جمع کرده بود.
هنوز هم به درستی نمی دانست انجا چه میخ واهد!مرتب از خودش می پرسید:«کجا می ری؟!...کجا؟!»
بعد انگار که با خودش لج کرده باشد پاسخی به سوالش نمی داد.به راستی برای چه آنجا بود؟!در بین آن دیوار بلند ودرهای عظیم اهنی چه می خواست؟!
دائما به خود نهیب می زد:«برگرد..برگرد!»
اما پاهایش مسیر خود را طی می کردند.ناگهان قلبش به تپش افتاد.قدمهایش کندتر وکندتر شدند وعاقبت از حرکت ایستادند.نفسش حبس شد.به در آبی رنگی که در برابرش قد علم کرده بود چشم دوخت بعد آرام پلکهایش را روی هم گذاشت.نفس حبس شده اش را عمیق وطولانی بیرون داد بعد چشمها را گشود وجلوتر رفت وزنگ را فشرد.یک لحظه هم تردید نکرد ترسید پشیمان شود!
زنگ به صدا در آمد وعسل صدای قلب خود را به وضوح شنید.
«خدایا!چه کسی در رو باز می کنه؟خودش؟!»
لحظه ای اندیشید وبعد در دل افزود:







لینک دانلود رمان شایان در پایین :





shayan

دانلود رمان پیمان عاشقی

. بازدید : 1621 شنبه 19 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان پیمان عاشقی

رمان پیمان عاشقی




دانلود رمان پیمان عاشقی اثر نجمه صاحب الزمانی


بخشی از این رمان :

اون روز قرار من با دوستانم ، آسايشگاه كهريزك بود .
جايی بود بزرگ و با صفا و پر از نيمكت های رنگ وارنگ .
اين قدر دارو درخت داشت كه در بين آنها گم می شدی ، افسوس كه فضای غم گرفته ای داشت .
در محوطۀ آسايشگاه ، پيرزنها و پيرمردهايی را می ديدم كه هر كدام مشغول صحبت با دوستان و هم اتاقی هايشان بودند .
بعضی ها هم در گوشه ای خلوت ، تنها و آرام نشسته بودند و انگار كه از تنها بودن بيشتر از با هم بودن لذت می بردند .
مدت ها بود كه به آن جا می رفتم و با تعدادی از آنها گفتگو می كردم ، شايد موضوع تازه ای پيدا كنم ولی هيچ كدام نظرم جلب نمی كرد ، تا اين كه آن روز چشمم به اتاقی افتاد كه هميشه پرده هايی كشيده داشت و فقط سايه ای پشت پنجره ديده می شد .
كنجكاو شدم كه اين اتاق متعلق به چه كسی است . به سراغ سرپرست آنها رفتم ، با ديدن من و دوستانم از جا بلند شد و گفت : ببينم بالاخره شما موضوع مناسبی پيدا كرديد يا نه؟
گفتم : تا امروز كه نه و بلافاصله گفتم : خانم ارسلانی اون اتاقی كه بيشتر اوقات پرده هايش كشيده شده است مال كيه؟
با تعجب گفت : چه طور مگه!؟








لینک دانلود رمان پیمان عاشقی در پایین :







peymane-asheghi

دانلود رمان دلربای من جاوا، اندروید،pdf، ایفون

. بازدید : 364 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان دلربای من

ژانر:عاشقانه و اکشن

خلاصه:
دلربا دختری که ۱۲سال یه حس انتقام داخل دلش نگه داشته انتقام پدرش مهرداد سرمد بزرگترین تاجرایران یک شبه برشکسته شد و هیچکس نفهمید این تاجر معروف چی شد که یک شبه برشکسته شد؟ هیچکس از اتفاق اون شب بارونی و مرگ تاجر بزرگ مهرداد سرمد و همسرش مانادانا سرمد باخبرنشد؟ حالا دلربا سرمد بعد از ۱۲سال برگشته تا انتقام بگیره از رادین صدر کسی که دلربا اون را باعث تمام بدبختی هاش میدونه !
شخصیت های اول داستان:
رادین صدر،دلرباسرمد

مقدمه:
به پنجره اتاقم زل میزنم! قطره های باران برام ملایم ترین موزیک هستن!
نگاه به دفترم میکنم! دست هایم می لرزن! میخاستم از سرنوشت کسای بگم که دلخسته سرنوشت بودن ولی انتها قصه ام شد سرنوشت خورشید!
خواستم از نقاب های که برصورت این مردم زده شده بود بگم نقاب زدن تاکسی چهرهی مظلوم آن هارا نشناسد ولی انتهاش شد نقاب غرور من
خواستم از عشق بگم .از رسیدن های که میشدن نرسیدن و آخر به رسیدن ختم میشدن..ولی گلبرگ های فصل همه پرپرشدن….واسمش شد گلبرگ های عشق ….
نگاه به پلاک زنجیرم میکنم! پلاکی به اسم دلربا…اینبار فرق داشت….زیر لب زمزمه میکنم من دلربام….
دختری ازجنس،آب و آتش ….به راستی چه شد آن دختری که روحش همانند آب زلال بود کجا رفت؟!
من همان دخترم که ۱۲سال پیش در شب بارانی مرد….ولی هنوزم نفس میکشم به اجبار…..
فقط بخاطر مرگ پدر و مادرم ….اره من دلربام کسی که سال هاست تمرین بد بودن کرده….قصه ی من با تو فرق داره….من سرنوشت خورشید

عضویت در انجمن نگاه فراموش نشود

http://forum.negahdl.com/login/login

قسمت دانلود

دانلود رمان سکوت یک تردید جاوا، اندروید،pdf، ایفون

. بازدید : 319 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلودرمان سکوت یک تردید

نگاه…دختری شیطون و لجباز…و مغرور…
دختری که در عین حال دلش مثل دریا بزرگه…
دختری که دنیا سرنوشت بدی رو براش رقم میزنه…و عشقی از جنس نفس…عشقی که تردیدی توش نیست…اما سرنوشت…تقدیری…که تردید داره….بین بودن و نبودن….بین داشتن و نداشتن…آی دلم..وای خدا چقدر خسته شدم…پاهام داره از جاش کنده میشه…همش تقصیره این مرض گرفته است دیگه…آخه من نمی دونم این هرروز چی می خواد آخه تو این مغازه ها!!!!هی اینو می خره اونو می خره….دختره ی خنگ….(دوستم دریا رو میگم.)آهان راستی….یادم رفت خودمو معرفی کنم…من نگاه هستم ۲۰سالمه یه خواهر دوقلو دارم و دانشجو هستم….بووووووم(داشتم واسه خودم شمارو معرفی می کردم توی پیاده رو بودم اومدم برم تو خیابون یهو چشمتون روز بد نبینه…به یه جسم سختی برخورد کردم…و همون صدای بومی که دیدید…)ای درد ای کوفت ای حناق…مزاحم تعریف کردنم شدی….آی پام…واااییی…از درد پام روی زمین نشستم

عضویت در انجمن نگاه فراموش نشود

http://forum.negahdl.com/login/login

قسمت دانلود

دانلود رمان پرستشگاه چشمانت/م . میشی

. بازدید : 265 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

پرستشگاه چشمانت/م . میشی

پرستشگاه چشمانت

پرستشگاه چشمانت/م . میشی

بنام او که هیچوقت تنهامون نمیذاره

با سلام خدمت دوستان عزیزی که همراهیم کردن

و بودنشون باعث دلگرمی منه

با ادامه ی معبد سکوت بنام پرستشگاه چشمانت

مجموعه ای از شعرها و دلنوشته هام

اینجا اومدم تا باز از همراهی شما بهره مند بشم

تشکر از همه شمانیست که نیست
دگر از چشم تو در خاطر من
خبری نیست که نیست
دگر از دیدن چهرت به خیالم
خبری نیست که نیست
دگر از خاطر من
گشته فراموش شب خاطره ها
دگر از آن همه شوق در دل من
خبری نیست که نیست
دل من همچو شمعی در باران
شده خاموش دگر
دگر از آن همه غوغا
خبری نیست که نیست
گر که قلبم شده اینک
سرد و خاموش چه غم !
غم همین است که ز معشوق
درونش خبری نیست که نیست
گر دلم با من بیچاره
نسازد چه باک؟!
باک از این است که در دل
ز حقیقت خبری نیست که نیست

قسمت دانلود

دانلود رمان انقباض زندگی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

. بازدید : 283 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان انقباض زندگی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

دانلود رمان انقباض زندگی

دانلود رمان انقباض زندگی

نوشته نگین حبیبی کاربر انجمن نگاه دانلود

برای نوشتن رمان و دنبال کردن رمانهای بیشتر در انجمن نگاه دانلود عضو شوید

http://forum.negahdl.com

شهادت امیر مومنان علی (ع) را به همه ی دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنمدراین شب های پر دعا و نیایش من را فراموش نکنید

التماس دعا

لینک جدید قرار گرفت

خلاصه:
دختری به اسم چکاوک…توی یه خونواده متوسط زندگی میکنه…تا اینکه باباش که حسابدار شرکت لیدل(چرم)بوده به جرم قتل معاون شرکت به زندان میوفته…و این چکاوکه که برای نجات باباش به هر دری میزنه…

مقدمه:
من از نسل لیلی ام…
من از جنس شیرینم…
من دخترم…
با تمام حساسیت های دخترانه ام..
با تلنگری بارانی میشوم…با جمله ای آرام میشوم…با کلمه ای عاشق میشوم…با پُشت کردنی ویران میشوم…به راحتی وابسته میشوم…هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم..هنوز هم برایشان لالایی میخوانم…من دخترم…پُر از راز…هرگز مرا نخواهی شناخت…هرگز سرچشمه اشک هایم را نمی یابی…هرگز مرا نمی فهمی…مگر از نسلم باشی…مگر از جنسم باشی…مگر درکم کنی…پایان خوش

 

قسمتی از داستان

درو باز کردم:
-چطوری پدر زحمت کش؟
ولو شدم روی مبل که چپ چپ نگاهم کرد و سریع خودمو جمع و جور کردم:
-خب بابا اینجا که کسی نیست…
نچ نچی کرد و کیفشو برداشت:
-بریم؟
چشمامو درشت کردم:
-اینهمه راه اومدم یه شکولات دستم ندادی!
خندید:
-این زبونو از کجا آوردی دختر…
-از سر راه.
چشم غره ای برام رفت و شکلاتی به سمتم پرتاب کرد که تو هوا قاپیدمش:
-تنکس!
بلند شدم و درحالی که شکلاتو توی دهنم مینداختم گفتم:
-کیکو صبح درست کردم فقط بریم یه کادویی بگیریم براش..
باشه ای گفت و رفتیم پارکینگ…داشتیم سوار ال نود نقره ای رنگ بابا میشدیم که صدایی باعث شد سرجامون وایسیم و برگردیم:
-آقای یزدانی!
اهورا بود که کنار کانکس نگهبانی دستشو به سمت بابا دراز کرده بود و اشاره میکرد بیاد طرفش…از رفتارش بدم اومد…مثلا بزرگترشه…بابا لبخندی زد:
-بشین تو ماشین من میام.
چشم غره ای نثار اهورای از خودراضی کردم و نشستم توی ماشین…نت گوشیمو روشن کردمو یکم چت کردم که بابا نشست…نخواستم بحث این پسر زیادی زیادی..اه ولش…نمیخوام ادامش بدم…با لبخند رو به بابا گفتم:
-چی بخریم براش به نظرت؟
درحالی که کمربندشو می بست:
-بازی کامپیوتری؟
-بابا اونو که هر هفته خودم براش میخرم..یه گوشی چطوره؟
اخم کرد:

http://forum.negahdl.com/login/login

 

قسمت دانلود

www.negahdl.com

دانلود رمان محکومم به اعدام جاوا، اندروید،pdf، ایفون

. بازدید : 324 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان محکومم به اعدام جاوا، اندروید،pdf، ایفون

photo_2016-05-04_12-42-342222222222222222222

دانلود رمان محکومم به اعدام

نام کاربری نویسنده:F.K
نام رمان:محکومم به اعدام
ژانر رمان:اجتماعی
به نام خدای زیبایی ها…

سلام  پس از تلاش فراوان سایت از فیلتر خارج شد

سلام یه راست میرم سر اصل مطلب:
رمانی که شما خواننده ی اون هستید ، یه رمان متفاوت از نوع عشق و عاشقی و
سختی های زندگیه
حسای ضد نقیض یه زن در شرایط مختلفش…
حسایی که یه زمانی از گذشته رو در بر گرفته و حالا توی زندگی الانش
در حال دست و پنچه با اون

شروع داستان من اینجاست…
از این دفتر که قراره از امروز زندگی جدیدمو به بقیه نشون بده…
منم…
رسوای عالم
ریزو کوچیک دیگه برام معنا نداره
گذشتمو به فراموشی سپردم
تکراری هم روی گذشتم ندارم
از هیچی نمیترسم
ترس بی معنا شده برام
ولی بقیه

-ازت میخوام این دفعه رو خودت به عهده بگیری.
-چی هست حالا؟
-یکی از افراد خواسته زیر اب بزنه، الانم دررفته.میخوامپیداش کنی.
-و بعدش؟
-محوش کنی.
ابروهام رفت بالا. کمتر مواقعی میشه که ارش بهم همچین درخواستی بده. معمولا وقتی خیلی ماموریت حساس میشه ازم میخواد همکاری کنم ولی…
-باز چیکار کردی؟
-اون مامور پلیس بوده!
چشام گرد شدن .ینی نفوذی داشتیم….ولی من یه پلیسو ؟میگم چرا ازم کمک میخواد گند زده از من میخواد جمعش کنم.
-به من مربوط نمیشه.
-آبیش!
-فکرشم نکن.
-اگه هزینشم بدم چی؟
-هه نکنه میخوای محموله ی دخترا رو بهم بدی؟
-پووووف واقعا خیلی فرصت طلبی. باشه بهت میدمشون ولی نصف …
حرفشو قط کردم:
-نه نهایتش هفتاد سی.
-قبوله.
-خب کی برم دنبالش؟
-هرچی زود تر بهتر.
پوزخندی زدمو از جام بلند شدم.
-تا بعد.آهنگ که تموم شد جلوی ویلام ترمزکردم.یهسالی میشه از بابام

جداشدم.درواقع باید بگم بابام یهپلیسه.ولیمن یه قاچاق چیم.
تحت تقیبم ولی کسی نمیدونه من دختر سرگرد آریا جهان فرد هستم.
وقتی ۲۰ سالم بود با یه پسری آشنا شدم که منو وارد اینکار کرد .
منم دیگه توش غرق شدم راه نجاتی هم ندارم.

عضویت در انجمن نگاه فراموش نشود

http://forum.negahdl.com/login/login

 

قسمت دانلود

دانلود رمان گلبرگ های عشق جاوا،اندروید، pdf،ایفون

. بازدید : 286 جمعه 11 تیر 1395 نظرات (0)

دانلود رمان گلبرگ های عشق جاوا،اندروید، pdf،ایفون

دانلود رمان گلبرگ های عشق

دانلود رمان گلبرگ های عشق

نوشته pariya***75  کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر:عاشقانه،اجتماعی
لوکیشن: دزفول ،تهران

خلاصه:
من ازتبارم خستگی ام و تو از تبار غرور های بیجا به راستی اینجا چه عشق بی دادمیکنه؟!
قرار بود هردویمان پروانه شیم ولی …چه شدپس؟!
یوتاب فرهمند و آرتام زندی هردو از دو جهت مختلف از دو نقطه مختلف بهم میرسن سعی میکنن این نقطه مشترکی که بهش رسیدن را قطع کنن ولی یه تصادف ناخواسته یه اشتباه یه شایعه بیجا یه دوست گمشده،یک لجبازی بچگانه همه ی اینها دست به دست هم میدن تا عوض کنن دو سرنوشت رو و باعث میشه سرنوشت این دو بهم گره بخوره…که خوندنش خالی از لطف نیست

 

مقدمه:
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گ*ن*ا*ه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ‚ خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل

 

قسمت دانلود

تعداد صفحات : 14

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدامیک از رمان های پر بازدید سایت رو می پسندید ؟
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 692
  • کل نظرات : 56
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 73
  • آی پی امروز : 79
  • آی پی دیروز : 80
  • بازدید امروز : 163
  • باردید دیروز : 140
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 30
  • بازدید هفته : 434
  • بازدید ماه : 4,356
  • بازدید سال : 58,166
  • بازدید کلی : 1,401,394