دانلود رمان غبار خاطره ها اثر بهجت قاسمی




بخشی از این رمان :


آن شب گویی طبیعت تیغ غضب از نیام برکشیده با همه سر جنگ داشته و غوغایی برپا کرده بود.آسمان به زمین نزدیک مینمود کوه ابرها در آسمان سیاهی قیر گونه ی دیو سایی داشت و طوفان سهمگینی که میتازید هر چه در سر راه خود میدید چون خسی یه یغما میبرد.باکی نداشت از اینکه شاخه های ترد گیاهان و یا تنه ی خشک درختان ایستاده مرده باشند و یا تناور درختانی که برگ و بارشان سایه خیال میگسترانند از بیخ و بن بکند و حتی ریشه ای در خاک باقی نگذارد تا دوباره جان بگیرند و زندگی از نو آغاز کنند.
برقی که در آسمان سرگردان بود غرش وهم انگیزی بهمراه داشت گویی بنا بود با روشنایی خود تمام آنچه را که در زیر پوست شب پنهان مینمود به نمایش گذارد.
در آن شب اشفته حال صدای فریادهای دردناک و التماس آمیز زن جوانی در میان ساختمان قدیمی در وسط باغی بزرگ که خود نیز دستخوش نامهربانی طبیعت قرار گرفته بود بگوش میرسید.از اطرافیانش کمک میخواست تا هر چه زودتر از آن درد جافرنسا که نفسش را بند آورده خلاصش کنند.
دستهای ننه حوا قابله ی پیر و کارکشته که تا آن شب حداقل 3 نسل از زنان آن خانواده را کمک کرده بود تا نوزادشان را به سلامت به دنیا آورند شانه های لرزان لعیا را نوازش میکرد.با گره ای در میان ابروها و اخمی که نشان میداد با زن جوان درد میکشد و صدایی که بیشتر به نجوا شبیه بود در گوش او میخواند:بزودی از شر آن درد خلاص میشوی فقط کمی زور و پایداری میخواهد که بتوانی با کمک خدا و همکاری من به ارامش دست یابی.





لینک دانلود رمان غبار خاطره ها در پایین :

ghobare-khatereha