دانلود رمان زمین عشق اثر ز . ابوکهکی



بخشی از این رمان :


با صدای مادر از خواب بیدار شدم:
_مادر تو رو خدا بگذارید بخوابم،خیلی خسته ام.
_خودت گفتی وقتی فوتبال شروع شد،بیدارت کنم.
با شنیدن نام فوتبال از رختخواب خارج شدم صورت مادر را بوسیدم و گفتم:خیلی وقت است که شروع شده؟
_وقتی آمدم صدایت کنم تازه شروع شده بود.
از اتاق خارج شدم صدای گزارشگر تلویزیون مرا به سمت خود کشاند مادر راست می گفت دو،سه دقیقه بیشتر از شروع بازی نگذشته بود.او به خوبی می دانست که من عاشق فوتبال هستم اما نمی دانست چرا؟ پیش خود فکر می کرد چون تنها هستم و از کودکی همبازی نداشته ام این ورزش زیبا و پر افت و خیز را دوست دارم.
دقیقه بیست و سوم بازی بود که گزارشگر فریاد کشید گل،گل باز هم شایان شکوری است که گل می زند مثل همیشه این اسم را چندین بار در دلم تکرار کردم قلبم به شدت می طپید.چند بار صحنه گل را نشان دادند.نمی دانم کی و از چه زمانی احساس کردم وجودش برایم با ارزش است فقط وقتی به خود آمدم که دریافتم تمامی وجودم لبریز از عشق اوست.این که چرا بین این همه انسان او را انتخاب کرده بودم را نمی دانستم در حالی که بین ما صدها کیلومتر فاصله بود و او در تمام عمرش حتی یکبار مرا ندیده بود.
جوان ترین بازیکن تیم ملی بود و این طور که در روزنامه خوانده بودم تنها بیست و دو سال داشت آرزویم این بود که فاصله ها برداشته شود و من یکبار هم که شده او را ببینم.







لینک دانلود رمان زمین عشق در پایین :






zamine-eshgh